هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و غمگین است که از عشق ناامیدانه، درد فراق و نبود رهایی از فکر معشوق سخن میگوید. شاعر از عشقی بیثمر، سوختن بیسرانجام و ناامیدی از وصال یار مینالد و احساس محرومیت و تاریکی دل را بیان میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی پیچیده و احساسات سنگین مانند ناامیدی و درد عشق است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و ممکن است برای آنها مناسب نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد.
غزل ۲۰۴۱ - از فکر زلف یار رهایی امید نیست
از فکر زلف یار رهایی امید نیست
سودای او شبی است که صبحش پدید نیست ۱
باشد نصیب بی ثمران حسن عاقبت
شیرازه نبات به جز چوب بید نیست ۲
در چشم عاشقی که زبان دان ناز شد
چین جبین یار، کم از ماه عید نیست ۳
در سوختن بلند نشد دود این سپند
چون من کسی ز نشو و نما ناامید نیست ۴
محرومیم ز دل ز غبار علایق است
از گرد کاروان رخ یوسف پدید نیست ۵
صائب دلش سیاه ازین صبح کاذب است
هر چند موی نافه ز پیری سفید نیست ۶
سودای او شبی است که صبحش پدید نیست ۱
باشد نصیب بی ثمران حسن عاقبت
شیرازه نبات به جز چوب بید نیست ۲
در چشم عاشقی که زبان دان ناز شد
چین جبین یار، کم از ماه عید نیست ۳
در سوختن بلند نشد دود این سپند
چون من کسی ز نشو و نما ناامید نیست ۴
محرومیم ز دل ز غبار علایق است
از گرد کاروان رخ یوسف پدید نیست ۵
صائب دلش سیاه ازین صبح کاذب است
هر چند موی نافه ز پیری سفید نیست ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۵۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۴۰ - دلهای غم ندیده پذیرای پند نیست
گوهر بعدی:غزل ۲۰۴۲ - امید دلگشاییم از ماه عید نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.