خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن عاشقانه و عرفانی، به ستایش معشوق و بیان عشق و ارادت به او میپردازد. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و خدمت به او را بالاترین ارزش میداند. همچنین، تأکید دارد که عشق به معشوق، زندگی را معنادار میکند و بدون آن، وجود بیمعناست.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهٔ زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۷۸۹ - مپوش چشم ز رخسار همچو جنت دوست
مپوش چشم ز رخسار همچو جنت دوست
که نور چشم فزاید صفای طلعت دوست ۱
به سیم قلب خریده است ماه کنعان را
کسی که هر دو جهان را دهد به قیمت دوست ۲
نهال عمر ابد با کمال رعنایی
گل پیاده نماید، نظر به قامت دوست ۳
ازان به خاک برابر نموده ام خود را
که خاکسار نوازست ابر رحمت دوست ۴
کمر به خدمت من بسته اند عالمیان
ازان زمان که کمربسته ام به خدمت دوست ۵
چو خون مرده نیاید به کار زنده دلان
شبی که زنده ندارند در محبت دوست ۶
چرا ز دامن صحرا به حی روم صائب؟
مرا که نیست چو مجنون دماغ صحبت دوست ۷
که نور چشم فزاید صفای طلعت دوست ۱
به سیم قلب خریده است ماه کنعان را
کسی که هر دو جهان را دهد به قیمت دوست ۲
نهال عمر ابد با کمال رعنایی
گل پیاده نماید، نظر به قامت دوست ۳
ازان به خاک برابر نموده ام خود را
که خاکسار نوازست ابر رحمت دوست ۴
کمر به خدمت من بسته اند عالمیان
ازان زمان که کمربسته ام به خدمت دوست ۵
چو خون مرده نیاید به کار زنده دلان
شبی که زنده ندارند در محبت دوست ۶
چرا ز دامن صحرا به حی روم صائب؟
مرا که نیست چو مجنون دماغ صحبت دوست ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۸۸ - ز باده حالت فرزانه می توان دانست
گوهر بعدی:غزل ۱۷۹۰ - هزار بار درآیم اگر به خانه دوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.