خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که مضامینی مانند سفر، عرفان، قناعت، و جنون را در بر میگیرد. شاعر از سفر به عنوان عاملی برای رشد روحانی یاد میکند و بر اهمیت تحرک و پویایی در زندگی تأکید دارد. همچنین، مفاهیمی مانند عشق، بیقراری، و جستجوی حقیقت در این شعر به چشم میخورد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات مانند جنون و بیقراری روحی نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک صحیح دارد.
غزل ۱۷۷۳ - سفر نکردن ازان کشور از گرانجانی است
سفر نکردن ازان کشور از گرانجانی است
که مرگی دل و قحط غذای روحانی است ۱
لب محیط به بانگ بلند می گوید
برهنه شو که گهر مزد دست عریانی است ۲
سفر خوش است که بی اختیار روی دهد
سپند، منتظر آتش از گرانجانی است ۳
به نان خشک قناعت نمی توان کردن
چه نعمتی است که افلاک سر که پیشانی است! ۴
ز آرمیدگی ظاهرم فریب مخور
اگر چه ساکن شهرم، دلم بیابانی است ۵
ز جوش وحش چه غوغاست بر سر مجنون؟
اگر نه داغ جنون خاتم سلیمانی است ۶
همیشه آب به چشم پیاله می گردد
جبین پیر خرابات بس که نورانی است ۷
دلی که از سخن تازه شد جوان، داند
که سبزی پر طوطی، گل سخندانی است ۸
جواب آن غزل است این که نقد حیدر گفت
ازو چه شکوه کنم، عالم پریشانی است ۹
که مرگی دل و قحط غذای روحانی است ۱
لب محیط به بانگ بلند می گوید
برهنه شو که گهر مزد دست عریانی است ۲
سفر خوش است که بی اختیار روی دهد
سپند، منتظر آتش از گرانجانی است ۳
به نان خشک قناعت نمی توان کردن
چه نعمتی است که افلاک سر که پیشانی است! ۴
ز آرمیدگی ظاهرم فریب مخور
اگر چه ساکن شهرم، دلم بیابانی است ۵
ز جوش وحش چه غوغاست بر سر مجنون؟
اگر نه داغ جنون خاتم سلیمانی است ۶
همیشه آب به چشم پیاله می گردد
جبین پیر خرابات بس که نورانی است ۷
دلی که از سخن تازه شد جوان، داند
که سبزی پر طوطی، گل سخندانی است ۸
جواب آن غزل است این که نقد حیدر گفت
ازو چه شکوه کنم، عالم پریشانی است ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۷۲ - فضای دشت ز خونین دلان گلستانی است
گوهر بعدی:غزل ۱۷۷۴ - ز اشک، دیده تاریک شمع نورانی است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.