شاعر در این متن از احساس گناه، سیاهی دل، و رنجهای روحی خود میگوید. او با استفاده از استعارههایی مانند «فلک»، «شب سیاه»، «حباب»، و «پروانه»، به بیان تنهایی و درد درونی خود میپردازد. همچنین، هشدار میدهد که مرگ میتواند هر لحظه فرا برسد و هر چیز کوچکی ممکن است راهی به سوی آن باشد. در نهایت، او از ناتوانی در سکوت و آهی که بر زبان میآورد، سخن میگوید.
متن دارای مضامین عمیق فلسفی و عرفانی است و از استعارههای پیچیده استفاده میکند که درک آنها برای مخاطبان کمسنوسال دشوار است. همچنین، موضوعاتی مانند مرگ و رنج روحی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال نامناسب باشد.
غزل ۱۷۳۳ - فلک دو تا ز گرانباری گناه من است
سیاهی دل شب از دل سیاه من است ۱
ازان دلیر درین بحر می کنم جولان
که چون حباب سر من همان کلاه من است ۲
همیشه گرد سر شمع می توانم گشت
غبار خاطر پروانه سد راه من است ۳
تو سعی کن نشوی در حرم بیابان مرگ
وگرنه هر کمر مور شاهراه من است ۴
چگونه مهر خموشی به لب زنم صائب؟
که تازیانه ارباب شوق، آه من است ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.