خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از صائب تبریزی، شاعر ایرانی، به مضامینی مانند جدایی، دوری از وطن، تنهایی در جمع، پاکدامنی، مرگ و هنر، و اهمیت سخن پرداخته است. شعر با استفاده از استعارههای زیبا مانند یوسف، شمع، و آب خضر، احساسات عمیق انسانی را بیان میکند.
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارهها و اشارات تاریخی نیاز به دانش ادبی و فرهنگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر کسب میشود.
غزل ۱۷۲۴ - سیاه روی عقیق از جدایی یمن است
سیاه روی عقیق از جدایی یمن است
کبود چهره یوسف ز دوری وطن است ۱
ز پرتو دل روشن چو شمع در فانوس
همیشه خلوت من در میان انجمن است ۲
ز تهمت است چه اندیشه پاکدامن را؟
که صبح صادق یوسف ز چاک پیرهن است ۳
اگر حیات ابد خواهی از سخن مگذر
که آب خضر نهان در سیاهی سخن است ۴
ز مرگ، روز هنرور نمی شود تاریک
که برق تیشه چراغ مزار کوهکن است ۵
برون میار سر از کنج خامشی زنهار
که در گداز بود شمع تا در انجمن است ۶
سفینه اش به سلامت نمی رسد به کنار
به چار موجه صحبت دلی که ممتحن است ۷
ز بس که مرده دل افتاده ای نمی بینی
که چهره تو ز موی سفید در کفن است ۸
به آب خضر تسلی نمی شود صائب
دهان سوخته جانی که تشنه سخن است ۹
کبود چهره یوسف ز دوری وطن است ۱
ز پرتو دل روشن چو شمع در فانوس
همیشه خلوت من در میان انجمن است ۲
ز تهمت است چه اندیشه پاکدامن را؟
که صبح صادق یوسف ز چاک پیرهن است ۳
اگر حیات ابد خواهی از سخن مگذر
که آب خضر نهان در سیاهی سخن است ۴
ز مرگ، روز هنرور نمی شود تاریک
که برق تیشه چراغ مزار کوهکن است ۵
برون میار سر از کنج خامشی زنهار
که در گداز بود شمع تا در انجمن است ۶
سفینه اش به سلامت نمی رسد به کنار
به چار موجه صحبت دلی که ممتحن است ۷
ز بس که مرده دل افتاده ای نمی بینی
که چهره تو ز موی سفید در کفن است ۸
به آب خضر تسلی نمی شود صائب
دهان سوخته جانی که تشنه سخن است ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۲۳ - بلند نام نگردد کسی که در وطن است
گوهر بعدی:غزل ۱۷۲۵ - به فکر چاره فتادن جگر گداختن است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.