خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق، امید، ناامیدی، رنجهای عاشقانه و تجربیات روحی و عاطفی شاعر سخن میگوید. شاعر از سرابهای خیال، غمهای عشق، نگاه معشوق و اضطرابهای روحی خود میگوید و به مفاهیمی مانند عبادت، غرور و انقلاب نیز اشاره میکند.
متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اشارات مانند انقلاب و اضطرابهای روحی نیاز به درک بیشتری از زندگی و تجربیات انسانی دارد.
غزل ۱۶۴۴ - خیال آب مرا در سرابها انداخت
خیال آب مرا در سرابها انداخت
امید گنج مرا در خرابها انداخت ۱
اگر چه عشق ندارد ز من فسرده تری
توان به سینه گرمم کبابها انداخت ۲
به زیر بار غمی عشق او کشید مرا
که کوه را به کمر پیچ و تابها انداخت ۳
اگر چه شکوه من از حساب بیرون بود
به یک نگاه ز هم آن حساب ها انداخت ۴
ز چشم شور مکافات مزد خواهد یافت
ستمگری که نمک در شرابها انداخت ۵
اگر ادب نکند آه را عنانداری
توان ز چهره مطلب نقابها انداخت ۶
مکن شتاب برای شکفتگی زنهار
که برق را ز نفس این شتابها انداخت ۷
اگر ستاره من سوخت عشق عالمسوز
ز داغ در جگرم آفتابها انداخت ۸
شد از غرور عبادت زبان عذر خموش
مرا به راه خطا این صوابها انداخت ۹
هنوز لاله رخ من زنی سواران بود
که در قلمرو در انقلابها انداخت ۱۰
نداشت کار کسی با سپند من صائب
مرا ز بزم برون اضطراب ها انداخت ۱۱
امید گنج مرا در خرابها انداخت ۱
اگر چه عشق ندارد ز من فسرده تری
توان به سینه گرمم کبابها انداخت ۲
به زیر بار غمی عشق او کشید مرا
که کوه را به کمر پیچ و تابها انداخت ۳
اگر چه شکوه من از حساب بیرون بود
به یک نگاه ز هم آن حساب ها انداخت ۴
ز چشم شور مکافات مزد خواهد یافت
ستمگری که نمک در شرابها انداخت ۵
اگر ادب نکند آه را عنانداری
توان ز چهره مطلب نقابها انداخت ۶
مکن شتاب برای شکفتگی زنهار
که برق را ز نفس این شتابها انداخت ۷
اگر ستاره من سوخت عشق عالمسوز
ز داغ در جگرم آفتابها انداخت ۸
شد از غرور عبادت زبان عذر خموش
مرا به راه خطا این صوابها انداخت ۹
هنوز لاله رخ من زنی سواران بود
که در قلمرو در انقلابها انداخت ۱۰
نداشت کار کسی با سپند من صائب
مرا ز بزم برون اضطراب ها انداخت ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۴۳ - هر که از اهل جهان گوشه عزلت نگرفت
گوهر بعدی:غزل ۱۶۴۵ - که این نمک ز تبسم در آتشم انداخت؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.