این متن شعری است که در آن شاعر از معشوق یا شخصیتی محبوب میپرسد چرا از او دوری میکند و پنهان میشود. شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیهات زیبا، مانند تیر و کمان، گنج و زیان، و گرگ و شبان، احساسات خود را بیان میکند و از معشوق میخواهد که نزد او بازگردد. شاعر همچنین به امنیت و آرامشی که معشوق به جهان میدهد اشاره میکند و از او میخواهد که از این ویژگیها استفاده کند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا بتوان آنها را بهطور کامل درک کرد.
غزل ۲۷۵۰ - ای جان و جهان چه میگریزی؟
وِیْ فَخْرِ شَهان چه میگُریزی؟ ۱
ما را به چه کار میفرستی؟
پنهانْ پنهان، چه میگُریزی؟ ۲
چون تیر رَویّ و بازآیی
این دَمْ زِ کَمان، چه میگُریزی؟ ۳
باری تو هزار گنج داری
زین نیم زیان، چه میگُریزی؟ ۴
ای کِه شِکَرَت کَران ندارد
بِنْشین به میان، چه میگُریزی؟ ۵
چون مَحْرَمِ هر شِکَر، دَهان است
از پیشِ دَهان، چه میگُریزی؟ ۶
ایمِن زِ اَمانِ توست عالَم
ای اَمن اَمان چه میگُریزی؟ ۷
عالَم همه گُرگِ مَردخوار است
ای دل زِ شَبان، چه میگُریزی؟ ۸
خامُش که زبان همه زیان است
تو سویِ زیان چه میگُریزی؟ ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.