خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن به موضوعاتی مانند جدایی از دنیای مادی، طمع و تغییر ارزشها در جامعه میپردازد. همچنین به مفاهیمی مانند عشق، جنون و از دست رفتن دوران قدیم اشاره دارد. شاعر از زبان صائب و نقیبی صحبت میکند و از وضعیت کنونی انتقاد میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین برخی از اشارات انتقادی و تمثیلهای بهکاررفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارند.
غزل ۱۳۴۰ - هر که از عالم مجرد شد غم عالم نداشت
هر که از عالم مجرد شد غم عالم نداشت
مالک دینار شد هر کس که یک در هم نداشت ۱
گوهر مقصود را در دامن همت نیافت
رخنه دل را صدف یک چند تا محکم نداشت ۲
این زمان هر آدمی صد دیو را ره می زند
رفت آن عهدی که شیطان بیم از آدم نداشت ۳
شد فلک در روزگار این خسیسان تنگ چشم
ورنه هرگز آفتابش چشم بر شبنم نداشت ۴
این جواب آن غزل صائب که می گوید نقی
پا به زنجیر جنون چون من کسی محکم نداشت ۵
مالک دینار شد هر کس که یک در هم نداشت ۱
گوهر مقصود را در دامن همت نیافت
رخنه دل را صدف یک چند تا محکم نداشت ۲
این زمان هر آدمی صد دیو را ره می زند
رفت آن عهدی که شیطان بیم از آدم نداشت ۳
شد فلک در روزگار این خسیسان تنگ چشم
ورنه هرگز آفتابش چشم بر شبنم نداشت ۴
این جواب آن غزل صائب که می گوید نقی
پا به زنجیر جنون چون من کسی محکم نداشت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۳۹ - یاد ایامم که در تن جان ما منزل نداشت
گوهر بعدی:غزل ۱۳۴۱ - حاصلی غیر از تهیدستی دل روشن نداشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.