خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عرفانی و فلسفی درباره عشق، رهایی از تعلقات دنیوی، و پذیرش تقدیر است. شاعر از بیاعتنایی جهان به رنج انسانها سخن میگوید و بر پاکبازی در راه عشق تأکید دارد. مفاهیمی مانند هجران، وصال، و گذر زمان نیز در آن مطرح شدهاند.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در متن برای درک و ارتباط نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از اشارات انتزاعی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
غزل ۱۳۱۲ - از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست
از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست
مرده ما قابل ماتم چو خون مرده نیست ۱
هر که خود را باخت اینجا می زند نقش مراد
پاکباز کوی عشق از نقش کم آزرده نیست ۲
در وصال و هجر، داغ عشقبازان تازه است
در خزان و نوبهار این گلستان افسرده نیست ۳
از تماشای خرامش چون نلغزد پای عقل؟
خاروخس را طاقت این سیل عالم برده نیست ۴
صوفیان زنده دل از پوست بیرون رفته اند
در بساط پوست پوشان غیر خون مرده نیست ۵
چون سکندر، خضر اینجا خاک می بوسد ز دور
چشمه آن لب چو آب زندگی لب خورده نیست ۶
دل ازان توست اگر امروز اگر فردا کند
این قدر تدبیر حاجت در قمار برده نیست ۷
این جواب آن غزل صائب که ادهم گفته است
گر منش دامن نگیرم خون من خود مرده نیست ۸
مرده ما قابل ماتم چو خون مرده نیست ۱
هر که خود را باخت اینجا می زند نقش مراد
پاکباز کوی عشق از نقش کم آزرده نیست ۲
در وصال و هجر، داغ عشقبازان تازه است
در خزان و نوبهار این گلستان افسرده نیست ۳
از تماشای خرامش چون نلغزد پای عقل؟
خاروخس را طاقت این سیل عالم برده نیست ۴
صوفیان زنده دل از پوست بیرون رفته اند
در بساط پوست پوشان غیر خون مرده نیست ۵
چون سکندر، خضر اینجا خاک می بوسد ز دور
چشمه آن لب چو آب زندگی لب خورده نیست ۶
دل ازان توست اگر امروز اگر فردا کند
این قدر تدبیر حاجت در قمار برده نیست ۷
این جواب آن غزل صائب که ادهم گفته است
گر منش دامن نگیرم خون من خود مرده نیست ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۱۱ - طاعت ظاهر طریق مردم آزاده نیست
گوهر بعدی:غزل ۱۳۱۳ - در ریاض آفرینش خاطر آسوده نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.