این متن شعری است که در آن شاعر به ستایش و توصیف معشوق یا موجودی الهی میپردازد. معشوق به عنوان سلطان جمال و کمالات، امین خلق، خیالانگیز، و منبع نور و حیات توصیف میشود. شاعر بیان میکند که معشوق باعث خنده جهان و ناله روانها میشود، اما خود از این احساسات دور است. همچنین، معشوق به عنوان حامی و پشتیبان بیدست و پاها و بیپر و بالها توصیف میشود.
این متن دارای مفاهیم عرفانی و غنایی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم انتزاعی و فلسفی موجود در متن ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
غزل ۲۷۱۸ - بیا، ای آن که سلطان جمالی
کَمالاتِ کَمالان را کَمالی ۱
خیالی را اَمینِ خَلْق کردی
چُنان که وَهْمَشان شُد که خیالی ۲
خیالَت شِحْنهٔ شهرِ فِراق است
تو زان پاکی، تو سُلطانِ وصالی ۳
تو خورشیدیّ و جانها سایهٔ تو
نه چون خورشیدِ گَردونْ در زَوالی ۴
بِخَندانی جهان را، تو نَخَندی
بِنالانی رَوان را، تو نَنالی ۵
تو دست و پایِ هر بیدست و پایی
تو پَرّ و بالِ هر بیپَرّ و بالی ۶
هزاران مُشفِقِ غَم خوار سازی
وَلیک از ناز گویی لااُبالی ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.