شاعر در این شعر از پیری و تأثیرات آن بر جسم و روح خود میگوید. او از تغییرات جسمانی مانند سفیدی موها، ضعف بینایی و شنوایی، و از دست دادن تواناییهای گذشته سخن میگوید. همچنین، از فراموشی خاطرات و تنها ماندن یادهای جوانی ابراز تأسف میکند. شاعر با تصاویری مانند تیر شتابان عمر و کتابی که اوراقش پراکنده میشود، گذر سریع زمان و ناتوانی در بازداشتن آن را به تصویر میکشد.
مفاهیم عمیق فلسفی و عاطفی مرتبط با پیری و گذر زمان برای درک و ارتباط برقرار کردن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تصاویر پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۸۶۵ - بس که افکنده است پیری در وجودم انقلاب
خواب من بیداری و بیداریم گشته است خواب ۱
در سراپای وجودم ذره ای بی درد نیست
یک سر مو نیست بر اندام من بی پیچ و تاب ۲
از لطایف آنچه در مجموعه دل ثبت بود
یک قلم شد محو، غیر از یاد ایام شباب ۳
از کشاکش قامتم تا چون کمان گردید خم
مد عمر از قبضه بیرون رفت چون تیر شهاب ۴
گوش سنگینی، بصر کندی، زبان لکنت گرفت
این صدف های گهر شد از تهی مغزی حباب ۵
رفت گیرایی برون از دست چون برگ خزان
از قدم ها قوت رفتار شد پا در رکاب ۶
ریخت از هم پیکر فرسوده را موی سفید
بال و پر شد این زمین شوره را موج سراب ۷
ریخت تا دندان، ز هم پاشید اوراق دلم
می رود بر باد، بی شیرازه گردد چون کتاب ۸
صبح پیری نیست گر صبح قیامت، از چه کرد
پیش چشم من ز عینک نصب، میزان حساب ۹
بادپای عمر را نتوان ز سرعت بازداشت
چند صائب موی خود چون قیر سازی از خضاب؟ ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.