خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و فلسفی است که به موضوعاتی مانند عشق، تقدیر، صبر در برابر سختیها، و نقش الهی در زندگی انسان میپردازد. شاعر از نمادهایی مانند کاه کهربا، خار راه، سنگ سرمه، و طوفان استفاده میکند تا مفاهیم عمیق عرفانی و انسانی را بیان کند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از نمادها و استعارههای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۸۲۸ - آن کس که داد پیوند با کاه کهربا را
آن کس که داد پیوند با کاه کهربا را
خواهد به هم رسانید جانهای آشنا را ۱
دامان رهروان را زخم زبان نگیرد
از خار ره پر و بال افزون شود صبا را ۲
چون سنگ سرمه خاکش پیرایه نظرهاست
چشمی که یک نظر دید آن چشم سرمه سا را ۳
تعظیم خاکساران روشنگر وجودست
زان جا دهند مردم در چشم توتیا را ۴
در سینه خون گرمش یاقوت و لعل گردید
در زیر تیغ چون کوه هر کس فشرد پا را ۵
از آب شد دو بالا سودای بید مجنون
عاقل نمی توان کرد دیوانه خدا را ۶
در خواب بود مخمل کز کارگاه قسمت
نقش مراد خندید بر چهره بوریا را ۷
افتادگان خود را کی بر زمین گذارد؟
راهی که بال و پر داد از شوق نقش پا را ۸
در کارگاه عشق است تدبیر عقل بیکار
طوفان نمی کند گوش تعلیم ناخدا را ۹
تا دامن قیامت خونش سبیل باشد
چشمی که دیده باشد آن آتشین لقا را ۱۰
تا نخوت سعادت بیرون رود ز مغزش
با سگ شریک روزی کردند ازان هما را ۱۱
سخت است دل گرفتن صائب ز نوک مژگان
برتافتن محال است سرپنجه قضا را ۱۲
خواهد به هم رسانید جانهای آشنا را ۱
دامان رهروان را زخم زبان نگیرد
از خار ره پر و بال افزون شود صبا را ۲
چون سنگ سرمه خاکش پیرایه نظرهاست
چشمی که یک نظر دید آن چشم سرمه سا را ۳
تعظیم خاکساران روشنگر وجودست
زان جا دهند مردم در چشم توتیا را ۴
در سینه خون گرمش یاقوت و لعل گردید
در زیر تیغ چون کوه هر کس فشرد پا را ۵
از آب شد دو بالا سودای بید مجنون
عاقل نمی توان کرد دیوانه خدا را ۶
در خواب بود مخمل کز کارگاه قسمت
نقش مراد خندید بر چهره بوریا را ۷
افتادگان خود را کی بر زمین گذارد؟
راهی که بال و پر داد از شوق نقش پا را ۸
در کارگاه عشق است تدبیر عقل بیکار
طوفان نمی کند گوش تعلیم ناخدا را ۹
تا دامن قیامت خونش سبیل باشد
چشمی که دیده باشد آن آتشین لقا را ۱۰
تا نخوت سعادت بیرون رود ز مغزش
با سگ شریک روزی کردند ازان هما را ۱۱
سخت است دل گرفتن صائب ز نوک مژگان
برتافتن محال است سرپنجه قضا را ۱۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۲۷ - ای خار و خس بحر ثنای تو سخن ها
گوهر بعدی:غزل ۸۲۹ - از سوز عشق چون شمع راحت کجاست ما را؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.