این شعر از صائب تبریزی، شاعر پرآوازهٔ سبک هندی، با زبانی نمادین و پر از تصاویر شاعرانه، به بیان دردها و رنجهای عاشقانه و عرفانی میپردازد. شاعر با پرسشهای متعدد از معشوق یا از خود، به نکوهش بیتوجهیها، رنجهای ناشی از عشق، و دوری از حقیقت میپردازد و در عین حال، مخاطب را به حرکت، تحول و رهایی از قید و بندهای دنیوی دعوت میکند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است و از استعارهها و نمادهای پیچیده استفاده میکند که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی نسبی با ادبیات کلاسیک فارسی نیاز دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج و جدایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۳۶ - چشم می پوشی ازان رخسار جان پرور چرا؟
می کنی آیینه را پنهان ز روشنگر چرا ۱
غیرتی کن چون گهر جیب صدف را چاک کن
می خوری سیلی درین دریای بی لنگر چرا ۲
خرده جان می جهد از سنگ بیرون چون شرار
می زنی چندین گره بر روی یکدیگر چرا ۳
صیقلی کن سینه خود را به آه آتشین
می کنی دریوزه نور از مه و اختر چرا ۴
پاره کن زنار جوهر از میان خویشتن
خون مردم می خوری ای تیغ بدگوهر چرا ۵
نیست جای پر فشانی چار دیوار قفس
مانده ای در تنگنای طارم اخضر چرا ۶
بر سپند شوخ، مجمر تنگنای دوزخ است
بر نمی آیی چو بوی عود ازین مجمر چرا ۷
می توانی شد چراغ خلوت روحانیان
می کنی ضبط نفس در زیر خاکستر چرا ۸
آفتاب دولت بیدار بر بالین توست
می شوی با خواب ای بی درد همبستر چرا ۹
نیستی صائب حریف تلخی ایام هجر
جان نمی سازی نثار صحبت شکر چرا؟ ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.