این متن شعری است که در آن شاعر به ستایش و توصیف قدرت و لطف یک شخصیت بلندمرتبه یا الهی میپردازد. شاعر بیان میکند که این شخصیت با قدرت خود جهان را دگرگون کرده، از سنگها گوهر ساخته و از موجودات کوچک مانند پشه، موجوداتی بزرگ و ارزشمند مانند هما (مرغ اساطیری) آفریده است. همچنین، شاعر به بخشش و احسان این شخصیت اشاره میکند و از شکستن قواعد عادی و درمان دردها توسط او سخن میگوید.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال دشوار باشد.
غزل ۲۵۹۱ - ای پردهٔ در پرده، بنگر که چهها کردی
دل بُردی و جان بُردی، این جا چه رَها کردی؟ ۱
خورشیدِ جهانی تو، سُلطانِ شَهانی تو
بیهوشیِ جانی تو، گیرم که جَفا کردی؟ ۲
هم عاقِبَت ای سُلطان، بُردی همه را مِهْمان
در بخشش و در اِحْسان، حاجاتْ رَوا کردی ۳
هر سنگ که بِگْرفتی، لَعْل و گُهَرش کردی
هر پَشّه که پَروَردی، صد هَمچو هُما کردی ۴
یک طایفه را ای جان، مَنْشورِ خَطا دادی
یک قافله را ناگَهْ اَصْحابِ صَفا کردی ۵
آثارِ فَلَکها را، اَجْزایِ زمین کردی
اَجْزایِ زمینها را، در لُطفْ سَما کردی ۶
پس من زِچه بِشْناسَم از چَرخْ زمینها را؟
چون قاعِدِه بِشْکَستی، وَزْ دَردْ دَوا کردی ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.