این شعر عرفانی از مولانا یا یکی از شاعران صوفیمسلک، دعوت به ترک دنیای مادی و پیوستن به عالم معنویت میکند. شاعر از مخاطب میخواهد که از می و میخانه (نماد تعلقات دنیوی) دوری کند، به وحدت وجود بپیوندد، تقلید از پیامبر را پیشه سازد و به عرفان و شهود عرفانی روی آورد. تأکید اصلی شعر بر رهایی از کثرتها و رسیدن به حقیقت واحد است.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر نیاز به درک و تجربه زندگی دارد که معمولاً در سنین پایین کمتر قابل درک است. همچنین استفاده از استعارههایی مانند «می» و «میکده» ممکن است برای مخاطبان جوانتر بدون راهنمایی مناسب گمراهکننده باشد.
شماره ۸۴ - ای دوست بیا لختی ترک می و ساغرکن
از میکده بیرون شو جان بر لب کوثرکن ۱
مست می وحدت شو پا بر سرکثرت زن
فانی شو و باقی باش تقلید پیمبرکن ۲
کفتار نبی بشنو، اسرار ولی دریاب
چند این در و چند آن در، دریوزه ز حیدرکن ۳
از هرچه جز او بگذر، در هرکه جز او منگر
بر درگه او سر نه، در حضرت او سرکن ۴
بالمره مجاهد شو، پیوسته مشاهد باش
گرکام نشد حاصل، کن جهد و مکررکن ۵
بر خنگ عمل بنشین در دست طلب بشتاب
جان را به لقا بفروز مس را ز صفا زرکن ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.