شاعر در این متن از خاموشی و انزوا سخن میگوید و بیان میکند که این سکوت باعث شده دیگران او را مرده بپندارند. او از حسد و رشک مردم مینالد و آرزو میکند که این خاموشی او را در زمره مردگان قرار دهد. شاعر از ناامیدی و قطع امید از همه جهات میگوید و مرگ را آرزو میکند. همچنین، او از دردهای درونی و نالههای زار خود سخن میگوید و امیدوار است که طبیبی برای تسکین دردهایش پیدا شود.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی مانند ناامیدی، مرگ و انزوا است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۵ - خامشی جُستم که حاسد مرده پندارد مرا
وز سر رشگ و حسدکمتر بیازارد مرا ۱
زنده درگور سکوتم من، مگر زین بیشتر
روزگار مردهپرور خوار نشمارد مرا ۲
مردمان از چشم بد ترسند و من از چشم خوب
حق ز چشم خوب مهرویان نگهدارد مرا ۳
مرگ شاعر زندگیبخش خیال اوست کاش
این خموشی در شمار مردگان آرد مرا ۴
سینهام زآه پیاپی چاک شد، کو آن طبیب
کز تشفی مرهمی بر سینه بگذارد مرا ۵
تا مگر تأثیر بخشد نالههای زار من
آرزوی مرگ حالی بستهلب دارد مرا ۶
شد امید از شش جهت مقطوع و نومیدی رسید
بو که نومیدی به دست مرگ بسپارد مرا ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.