خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق نافرجام و درد هجران سخن میگوید. شاعر از پیمانشکنی معشوق خود که به او بیاعتنایی کرده، شکایت دارد و از رنجی که در فراق او متحمل شده، مینالد. او از عشقی ناسازگار و ستمگر ابراز نارضایتی میکند و آرزوی عشقی دلخواه و سازگار را دارد. در ادامه، شاعر به توصیف زیباییهای معشوق میپردازد و از جمال او سخن میگوید.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد هجران و پیمانشکنی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شمارهٔ ۲۴۵ - تغزل
پیمانشکن نگار من آن ترک لشکری
بگرفت خوی لشکری و شد ز من بری ۱
من دل به لشکری ز چه دادم به خیر خیر
هشیار مرد، دل نسپارد به لشکری ۲
او خود سپاهی است و رود، چون رود سپاه
گوید مرا که بنشین وز هجر خون گری ۳
هر دم ز هجر آن رخ چون سیم نابسود
یاقوت سوده بارم بر زر جعفری ۴
آنکه گرم ببینی خسته ز درد هجر
براین تن پرآفت من رحمت آوری ۵
تا بود صف شکست و کمند و کمان گرفت
ایدون گمان کند که چنین است دلبری ۶
قلب سپاه را نشناسد ز قلب دوست
قلب تو بر درد چو به جولانش بگذری ۷
پیوسته چون پری است نهفته ز چشم من
گر نه پری است از چه نهانست چون پری ۸
عشق اینچنین نخواهم چون نیست درخورم
ای عشق مر مرا تو بدینسان نه در خوری ۹
عشق بتی گزینم، دلخواه و سازگار
چون دیگران نداشته رسم ستمگری ۱۰
با گیسوی شکستهتر از پشت بیدلان
با چهرهٔ شکستهتر از لالهٔ طری ۱۱
کر بنگری بر آن رخ و بالای او درست
بینی مه چهارده بر سرو کشمری ۱۲
دیبای ششتری است بناگوش و روی او
مشک سیه دمیده ز دیبای ششتری ۱۳
از روی اوست خوبی و نیکی ستوده فال
چون از ولی داور، آئین داوری ۱۴
بگرفت خوی لشکری و شد ز من بری ۱
من دل به لشکری ز چه دادم به خیر خیر
هشیار مرد، دل نسپارد به لشکری ۲
او خود سپاهی است و رود، چون رود سپاه
گوید مرا که بنشین وز هجر خون گری ۳
هر دم ز هجر آن رخ چون سیم نابسود
یاقوت سوده بارم بر زر جعفری ۴
آنکه گرم ببینی خسته ز درد هجر
براین تن پرآفت من رحمت آوری ۵
تا بود صف شکست و کمند و کمان گرفت
ایدون گمان کند که چنین است دلبری ۶
قلب سپاه را نشناسد ز قلب دوست
قلب تو بر درد چو به جولانش بگذری ۷
پیوسته چون پری است نهفته ز چشم من
گر نه پری است از چه نهانست چون پری ۸
عشق اینچنین نخواهم چون نیست درخورم
ای عشق مر مرا تو بدینسان نه در خوری ۹
عشق بتی گزینم، دلخواه و سازگار
چون دیگران نداشته رسم ستمگری ۱۰
با گیسوی شکستهتر از پشت بیدلان
با چهرهٔ شکستهتر از لالهٔ طری ۱۱
کر بنگری بر آن رخ و بالای او درست
بینی مه چهارده بر سرو کشمری ۱۲
دیبای ششتری است بناگوش و روی او
مشک سیه دمیده ز دیبای ششتری ۱۳
از روی اوست خوبی و نیکی ستوده فال
چون از ولی داور، آئین داوری ۱۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۲۴۴ - پیام به وزیر خارجه انگلستان
گوهر بعدی:شمارهٔ ۲۴۶ - تغزل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.