خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از طلوع خورشید و نور آن به عنوان نماد روشنایی و هدایت سخن میگوید. در ادامه، به ارزش ذاتی گوهرها و سنگهای قیمتی اشاره میکند و تفاوت میان آنها را در نحوه بروز و نمایششان میداند. همچنین، به اهمیت ایمان و اعتقاد در خلق آثار هنری مانند بتسازی اشاره میکند و در نهایت، به تفاوت میان انسانهای باارزش و بیارزش میپردازد.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از نمادها و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۴۹۷ - صبح چو آفتاب زد رایت روشنایییی
صُبح چو آفتاب زد رایَتِ روشنایییی
لَعْل و عَقیق میکُند در دلِ کانْ گدایییی ۱
گَر زِ فَلَک نَهان بُوَد در ظُلُماتِ کان بُوَد
گوهرِ سنگ را بُوَد با فَلَک آشنایییی ۲
نورْ زِ شرق میزَنَد کوهْ شِکاف میکُند
در دلِ سنگ مینَهَد شَعْشَعه عَطایییی ۳
در پِیِ هر مُنَوَّری هست یَقینْ مُنَوِّری
در پِیِ هر زمینییی مُرتَقَبِ سَمایییی؟ ۴
صورتِ بُت نمیشود بیدل و دستِ آزَری
آزَر بُت گَری کجا باشد بیخدایییی؟ ۵
گفت پِیَمْبَرِ بِحَق کادمی است کانِ زَر
فَرقِ میانِ کان و کان هست به زَرنِمایییی ۶
لَعْل و عَقیق میکُند در دلِ کانْ گدایییی ۱
گَر زِ فَلَک نَهان بُوَد در ظُلُماتِ کان بُوَد
گوهرِ سنگ را بُوَد با فَلَک آشنایییی ۲
نورْ زِ شرق میزَنَد کوهْ شِکاف میکُند
در دلِ سنگ مینَهَد شَعْشَعه عَطایییی ۳
در پِیِ هر مُنَوَّری هست یَقینْ مُنَوِّری
در پِیِ هر زمینییی مُرتَقَبِ سَمایییی؟ ۴
صورتِ بُت نمیشود بیدل و دستِ آزَری
آزَر بُت گَری کجا باشد بیخدایییی؟ ۵
گفت پِیَمْبَرِ بِحَق کادمی است کانِ زَر
فَرقِ میانِ کان و کان هست به زَرنِمایییی ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۴۹۶ - خواجه ترش مرا بگو سرکه به چند میدهی؟
گوهر بعدی:غزل ۲۴۹۸ - مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.