هوش مصنوعی:
این شعر با لحنی پندآمیز و میهنپرستانه، مخاطب را به حفظ ارزشهای ملی، احترام به پیشینیان، و پرهیز از تقلید کورکورانه از غرب فرا میخواند. شاعر بر اهمیت تاریخ، فرهنگ، و سنتهای ایرانی تأکید کرده و از جوانان میخواهد با علم و عزم، عزت و مقام کشور را حفظ کنند. همچنین، او از وضعیت نابسامان وطن انتقاد کرده و امیدوار است جوانان با فضیلت و عدالت، ایران را نجات دهند.
رده سنی:
15+
محتوا شامل مفاهیم عمیق اجتماعی، تاریخی و اخلاقی است که درک آنها به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، برخی انتقادات و اشارات سیاسی ممکن است برای کودکان نامفهوم باشد.
شمارهٔ ۱۰۲ - پیام ایران
به هوش باشکه ایران تو را پیام دهد
ترا پیام به صد عز و احترام دهد ۱
ترا چه گوید: گوید که خیر بینی اگر
به کار بندی پندی که باب و مام دهد ۲
نسیم صبح که بر سرزمین ما گذرد
ز خاک پاک نیاکان، ترا سلام دهد ۳
وز استخوان نیاکانت برگذشته بود
دم بهار که ازگل به گل پیام دهد ۴
به یاد عشرت اجداد تست هر نوروز
که گل به طرف گلستان صلای عام دهد ۵
تو پایبند زمینی و رشتهایست نهان
که با گذشته تو را ارتباط تام دهد ۶
گذشته، پایه و بنیان حال و آینده است
سوابق است که هر شغل را نظام دهد ۷
به کارنامهٔ پیشینیان نگر، بد و خوب
که تلخ کامیت آرد پدید وکام دهد ۸
ز درس حکمت و آداب رفتگان مگسل
که این گسستگیت خواری مدام دهد ۹
کسی که از پدران ننگ داشت ناخلف است
که مرد را شرف باب و مام، نام دهد ۱۰
نگویمت که به ستخوان خاکخورده بناز
عظام بالیه کی رتبت عصام دهد ۱۱
بهعلم خویش بکن تکیه و به عزم درست
که علم و عزم، ترا عزت و مقام دهد ۱۲
ولی ز سنت دیرین متاب رخ زیراک
به ملک، سنت دیرینه احتشام دهد ۱۳
ز درس پارسی و تازی احتراز مکن
که این دو قوت ملی علیالدوام دهد ۱۴
شعائر پدران و معارف اجداد
حیات و قدرت اقوام را قوام دهد ۱۵
مباش غره به تقلید غربیان، که به شرق
اگر دهد، هنر شرقی احترام دهد ۱۶
تو شرقیئی و به شرق اندرون کمالاتی است
ولی چه سودکه غربت فریب تام دهد ۱۷
بههر صفت که برآیی برآی و شرقی باش
وگرنه دیو به صد قسمت انقسام دهد ۱۸
ز غرب علم فراگیر و ده به معدهٔ شرق
که فعل هاضمهاش با تن انضمام دهد ۱۹
به راه تست بسی دامهای دانهنمای
کجاست مرد که از دانه فرق دام دهد ۲۰
ز دام و دانه اگر نگذری محالست این
که روزگار ترا فرصت قیام دهد ۲۱
پیام مام جگرخسته را ز جان بشنو
که پند و موعظهات با صد اهتمام دهد ۲۲
دو چشم مام وطن ز آفتاب و مه سوی ماست
وزین دو دیده به ما کسوت و طعام دهد ۲۳
ز چشم مام وطن خون چکد بر این آفاق
که سرخی شفقش جلوه صبح و شام دهد ۲۴
به ما خطاب کند با دو دیدهٔ خونبار
که کیست آنکه به من خون خویش وام دهد ۲۵
به روی سینه بپروردهام جوانان را
که داد من ز شما نوخطان، کدام دهد؟ ۲۶
پس از زمانهٔ خسرو شد چو بیوهزنی
که هر کسیش نویدی گزاف و خام دهد ۲۷
چه کودکان که بزادم دلیر و دانشمند
یکی نماند که ملک من انتظام دهد ۲۸
اگر یکی به ره راست رفت، از پی او
کسی نیامد کان راه را دوام دهد ۲۹
ز چنگ ظلم و ستبداد کس نرست که او
قراری از پی آسایش انام دهد ۳۰
کنون امید من ای نو خطان به سعی شماست
مگر که سعی شما داد من تمام دهد ۳۱
ز چاک سینهٔ بشکافته به خنجر جهل
دل شکستهام آوای انتقام دهد ۳۲
الاکجاست جوانی ز نوخطان وطن
که در حمایت من وعدهٔ کرام دهد؟ ۳۳
کجاستآنکهبهداروی عقل و مرهم عدل
جراحت دل خونینم التیام دهد ۳۴
کنام شیران وبران شده است، بچهٔ شیر
کجاست کآمده آرایش کنام دهد؟ ۳۵
ز چنگ بیهنران برکشد زمام امور
به دست مردم صاحب هنر، زمام دهد ۳۶
کجاست آنکه جوانمردی و فضیلت را
به یاد مردم درماندهٔ عوام دهد ۳۷
کجاست مرد جوانمرد و خواستار شرف
که سود خویش زکف بهر سود عام دهد؟ ۳۸
کجاست مرد، که شمشیر دادخواهی را
ز قلب ظالم بیدادگر نیام دهد؟ ۳۹
کجاست حزبی از آزادگان که چون پدران
ز خصم، جان بستاند به دوست، جام دهد؟ ۴۰
وطن به چنگ لئام است، کو خردمندی
که درس فضل و شرافت، بدین لئام دهد ۴۱
به جهد، پایهٔ حزبی شریف و پاک نهد
به مشت، پاسخ مشتی فضول و خام دهد ۴۲
ترا پیام به صد عز و احترام دهد ۱
ترا چه گوید: گوید که خیر بینی اگر
به کار بندی پندی که باب و مام دهد ۲
نسیم صبح که بر سرزمین ما گذرد
ز خاک پاک نیاکان، ترا سلام دهد ۳
وز استخوان نیاکانت برگذشته بود
دم بهار که ازگل به گل پیام دهد ۴
به یاد عشرت اجداد تست هر نوروز
که گل به طرف گلستان صلای عام دهد ۵
تو پایبند زمینی و رشتهایست نهان
که با گذشته تو را ارتباط تام دهد ۶
گذشته، پایه و بنیان حال و آینده است
سوابق است که هر شغل را نظام دهد ۷
به کارنامهٔ پیشینیان نگر، بد و خوب
که تلخ کامیت آرد پدید وکام دهد ۸
ز درس حکمت و آداب رفتگان مگسل
که این گسستگیت خواری مدام دهد ۹
کسی که از پدران ننگ داشت ناخلف است
که مرد را شرف باب و مام، نام دهد ۱۰
نگویمت که به ستخوان خاکخورده بناز
عظام بالیه کی رتبت عصام دهد ۱۱
بهعلم خویش بکن تکیه و به عزم درست
که علم و عزم، ترا عزت و مقام دهد ۱۲
ولی ز سنت دیرین متاب رخ زیراک
به ملک، سنت دیرینه احتشام دهد ۱۳
ز درس پارسی و تازی احتراز مکن
که این دو قوت ملی علیالدوام دهد ۱۴
شعائر پدران و معارف اجداد
حیات و قدرت اقوام را قوام دهد ۱۵
مباش غره به تقلید غربیان، که به شرق
اگر دهد، هنر شرقی احترام دهد ۱۶
تو شرقیئی و به شرق اندرون کمالاتی است
ولی چه سودکه غربت فریب تام دهد ۱۷
بههر صفت که برآیی برآی و شرقی باش
وگرنه دیو به صد قسمت انقسام دهد ۱۸
ز غرب علم فراگیر و ده به معدهٔ شرق
که فعل هاضمهاش با تن انضمام دهد ۱۹
به راه تست بسی دامهای دانهنمای
کجاست مرد که از دانه فرق دام دهد ۲۰
ز دام و دانه اگر نگذری محالست این
که روزگار ترا فرصت قیام دهد ۲۱
پیام مام جگرخسته را ز جان بشنو
که پند و موعظهات با صد اهتمام دهد ۲۲
دو چشم مام وطن ز آفتاب و مه سوی ماست
وزین دو دیده به ما کسوت و طعام دهد ۲۳
ز چشم مام وطن خون چکد بر این آفاق
که سرخی شفقش جلوه صبح و شام دهد ۲۴
به ما خطاب کند با دو دیدهٔ خونبار
که کیست آنکه به من خون خویش وام دهد ۲۵
به روی سینه بپروردهام جوانان را
که داد من ز شما نوخطان، کدام دهد؟ ۲۶
پس از زمانهٔ خسرو شد چو بیوهزنی
که هر کسیش نویدی گزاف و خام دهد ۲۷
چه کودکان که بزادم دلیر و دانشمند
یکی نماند که ملک من انتظام دهد ۲۸
اگر یکی به ره راست رفت، از پی او
کسی نیامد کان راه را دوام دهد ۲۹
ز چنگ ظلم و ستبداد کس نرست که او
قراری از پی آسایش انام دهد ۳۰
کنون امید من ای نو خطان به سعی شماست
مگر که سعی شما داد من تمام دهد ۳۱
ز چاک سینهٔ بشکافته به خنجر جهل
دل شکستهام آوای انتقام دهد ۳۲
الاکجاست جوانی ز نوخطان وطن
که در حمایت من وعدهٔ کرام دهد؟ ۳۳
کجاستآنکهبهداروی عقل و مرهم عدل
جراحت دل خونینم التیام دهد ۳۴
کنام شیران وبران شده است، بچهٔ شیر
کجاست کآمده آرایش کنام دهد؟ ۳۵
ز چنگ بیهنران برکشد زمام امور
به دست مردم صاحب هنر، زمام دهد ۳۶
کجاست آنکه جوانمردی و فضیلت را
به یاد مردم درماندهٔ عوام دهد ۳۷
کجاست مرد جوانمرد و خواستار شرف
که سود خویش زکف بهر سود عام دهد؟ ۳۸
کجاست مرد، که شمشیر دادخواهی را
ز قلب ظالم بیدادگر نیام دهد؟ ۳۹
کجاست حزبی از آزادگان که چون پدران
ز خصم، جان بستاند به دوست، جام دهد؟ ۴۰
وطن به چنگ لئام است، کو خردمندی
که درس فضل و شرافت، بدین لئام دهد ۴۱
به جهد، پایهٔ حزبی شریف و پاک نهد
به مشت، پاسخ مشتی فضول و خام دهد ۴۲
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۴۲
۶۶۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۰۱ - تغزل
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۰۳ - در رثاء پدر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.