خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر به وضعیت نابسامان وطن (ایران) میپردازد و از بیعدالتی، فساد، نبود مردانگی و اتحاد، و غم و رنج مردم سخن میگوید. شاعر از فقدان اصلاحات و نیاز به تجدد در کشور مینالد و از حاکمان میخواهد تا به فکر نجات وطن باشند. همچنین، او به فساد اخلاقی و اجتماعی اشاره کرده و از نبود امنیت و ظلم حاکمان انتقاد میکند.
محتوا شامل انتقادات سیاسی و اجتماعی شدید، اشاره به فساد و بیعدالتی، و مضامین عمیق فلسفی و اخلاقی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است.
شمارهٔ ۵۰ - یا مرگ یا تجدد
هرکو در اضطراب وطن نیست
آشفته و نژند چو من نیست ۱
کی میخورد غم زن و دختر
آن را که هیچ دختر و زن نیست ۲
نامرد جای مرد نگیرد
سنگ سیه چو در عدن نیست ۳
مرد از عمل شناخته گردد
مردی بهشهرت و بهسخن نیست ۴
نام ار حسن نهند چه حاصل
آنرا که خلق و خوی حسن نیست ۵
فرتوت گشت کشور و او را
بایستهتر ز گور و کفن نیست ۶
یا مرگ یا تجدد و اصلاح
راهی جز ایندو پیش وطن نیست ۷
ایران کهن شده است سراپای
درمانش جز به تازه شدن نیست ۸
عقل کهن به مغز جوان هست
فکر جوان به مغز کهن نیست ۹
ز اصلاح اگر جوان نشود ملک
گر مرد جای سوگ و حزن نیست ۱۰
وبرانهایست کشور ایران
وبرانه را بها و ثمن نیست ۱۱
امروز حال ملک خرابست
بر من مجال شبهت و ظن نیست ۱۲
شخصی زعیم و کارگشا، نی
مردی دلیر و نیزه فکن نیست ۱۳
اخلاق مرد و زن همه فاسد
جز مفسدت بسر و علن نیست ۱۴
خویشی میان پور و پدر، نه
یاری میان شوهر و زن نیست ۱۵
تنها سپید و پاک ولیکن
یک خون پاک در همه تن نیست ۱۶
امروز چشم مردم ایران
جز بر خدایگان زمن نیست ۱۷
شاها تویی که شب ز غم ملک
در دیدهات مجال وسن نیست ۱۸
بنگر به ملک خویش که در وی
یک تن جدا ز رنج و محن نیست ۱۹
درکشور تو اجنبیان را
کاری جز انقلاب و فتن نیست ۲۰
بیدادها کنند وکسی را
یک دم مجال داد زدن نیست ۲۱
هرسو سپه کشند و رعیت
ایمن بهدشت وکوه و دمن نیست ۲۲
در فارس نیست خاک و به تبریز
کزخون به رنگ لعل یمن نیست ۲۳
کشور تباه گشت و وزیران
گویی زبانشان به دهن نیست ۲۴
حکام نابکار ز هر سوی
غارت کنند و جای سخن نیست ۲۵
یار اجانباند و بدین فن
کس را به کارشان سن و من نیست ۲۶
معزول میشود به فضاحت
آن کس که مرد حیله و فن نیست ۲۷
شاها بدین زبونی و اهمال
امروز هند و چین و ختن نیست ۲۸
با دشمنان ملک بفرمای
کاین باغ جای زاغ وزغن نیست ۲۹
ورنه نعوذباله فردا
این باغ و کاخ و سرو و سمن نیست ۳۰
گفتم به طرزگفتهٔ مسعود
«امروز هیچ خلق چو من نیست» ۳۱
آشفته و نژند چو من نیست ۱
کی میخورد غم زن و دختر
آن را که هیچ دختر و زن نیست ۲
نامرد جای مرد نگیرد
سنگ سیه چو در عدن نیست ۳
مرد از عمل شناخته گردد
مردی بهشهرت و بهسخن نیست ۴
نام ار حسن نهند چه حاصل
آنرا که خلق و خوی حسن نیست ۵
فرتوت گشت کشور و او را
بایستهتر ز گور و کفن نیست ۶
یا مرگ یا تجدد و اصلاح
راهی جز ایندو پیش وطن نیست ۷
ایران کهن شده است سراپای
درمانش جز به تازه شدن نیست ۸
عقل کهن به مغز جوان هست
فکر جوان به مغز کهن نیست ۹
ز اصلاح اگر جوان نشود ملک
گر مرد جای سوگ و حزن نیست ۱۰
وبرانهایست کشور ایران
وبرانه را بها و ثمن نیست ۱۱
امروز حال ملک خرابست
بر من مجال شبهت و ظن نیست ۱۲
شخصی زعیم و کارگشا، نی
مردی دلیر و نیزه فکن نیست ۱۳
اخلاق مرد و زن همه فاسد
جز مفسدت بسر و علن نیست ۱۴
خویشی میان پور و پدر، نه
یاری میان شوهر و زن نیست ۱۵
تنها سپید و پاک ولیکن
یک خون پاک در همه تن نیست ۱۶
امروز چشم مردم ایران
جز بر خدایگان زمن نیست ۱۷
شاها تویی که شب ز غم ملک
در دیدهات مجال وسن نیست ۱۸
بنگر به ملک خویش که در وی
یک تن جدا ز رنج و محن نیست ۱۹
درکشور تو اجنبیان را
کاری جز انقلاب و فتن نیست ۲۰
بیدادها کنند وکسی را
یک دم مجال داد زدن نیست ۲۱
هرسو سپه کشند و رعیت
ایمن بهدشت وکوه و دمن نیست ۲۲
در فارس نیست خاک و به تبریز
کزخون به رنگ لعل یمن نیست ۲۳
کشور تباه گشت و وزیران
گویی زبانشان به دهن نیست ۲۴
حکام نابکار ز هر سوی
غارت کنند و جای سخن نیست ۲۵
یار اجانباند و بدین فن
کس را به کارشان سن و من نیست ۲۶
معزول میشود به فضاحت
آن کس که مرد حیله و فن نیست ۲۷
شاها بدین زبونی و اهمال
امروز هند و چین و ختن نیست ۲۸
با دشمنان ملک بفرمای
کاین باغ جای زاغ وزغن نیست ۲۹
ورنه نعوذباله فردا
این باغ و کاخ و سرو و سمن نیست ۳۰
گفتم به طرزگفتهٔ مسعود
«امروز هیچ خلق چو من نیست» ۳۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۴۹ - جمال طبیعت
گوهر بعدی:شمارهٔ ۵۱ - هشدر به اروپا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.