خلاصه و ردهبندی سنی
16+
متن بالا از مخاطب میخواهد که به خود و ماهیت وجودیاش بیاندیشد. پرسشهایی درباره هویت، ارزشهای انسانی، و تفاوتهای انسان با حیوانات مطرح میشود. همچنین، بر اهمیت عقل و خرد در بقا و درک زندگی تأکید دارد و از انسان میخواهد که به جای توجه به ظواهر، به درون و ذات خویش بنگرد.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم انتزاعی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
قصیده ۱ - خود را به عقل خویش یکی بر گرای، خود
خود را به عقل خویش یکی بر گرای، خود
تا چیستی و چندی؟ ای مرد پر خرد ۱
جانی؟ تنی؟ چه گوهری از گوهران، همه؟
کار تو دادن است ز هر کار، یا ستد؟ ۲
مار خزنده، یا نه، ستور دوندهای؟
آگه چو عقلی از خود، یا بی خبر چو دد؟ ۳
جر مار و جز ستور نهای، گر به خود نهای
اندام هفتگانه ات انگار هفتصد ۴
از مار و از ستور چه برده است مار گیر؟
جز زهر مار بهره و خربنده جز لگد؟ ۵
هستی تو جاودان نگران سوی دیگران
خود ننگری به خود نَفَسی، از تو کی سزد؟ ۶
چشم تو پوست بیند و بر پوست، موی و پشم
وز موی و پشم و پوست، رسن خیزد و نمد ۷
گر چه سبد نگاه توان داشتن در آب
لیک آب را نگه نتوان داشت در سبد ۸
تن را به جان اگر چه توان داشتن به پای
پایندگی جان به خرد، نه به تن، بود ۹
بینش به عقل کن که وجود تو بینش است
جانم بدین سخن ز خرد نیست شرم زد ۱۰
از عقل توست هر گذرنده بقا پذیر
پس جز ز عقل خود ز چه جویی بقای خود؟ ۱۱
عقل تو کرد این که عیان است پیش تو
احوال هست گشته و کردار نیک و بد ۱۲
پیشی گرفته چرخ هزاران هزار دور
بنگر که چون به دو تک اندیشه در رسد ۱۳
تا چیستی و چندی؟ ای مرد پر خرد ۱
جانی؟ تنی؟ چه گوهری از گوهران، همه؟
کار تو دادن است ز هر کار، یا ستد؟ ۲
مار خزنده، یا نه، ستور دوندهای؟
آگه چو عقلی از خود، یا بی خبر چو دد؟ ۳
جر مار و جز ستور نهای، گر به خود نهای
اندام هفتگانه ات انگار هفتصد ۴
از مار و از ستور چه برده است مار گیر؟
جز زهر مار بهره و خربنده جز لگد؟ ۵
هستی تو جاودان نگران سوی دیگران
خود ننگری به خود نَفَسی، از تو کی سزد؟ ۶
چشم تو پوست بیند و بر پوست، موی و پشم
وز موی و پشم و پوست، رسن خیزد و نمد ۷
گر چه سبد نگاه توان داشتن در آب
لیک آب را نگه نتوان داشت در سبد ۸
تن را به جان اگر چه توان داشتن به پای
پایندگی جان به خرد، نه به تن، بود ۹
بینش به عقل کن که وجود تو بینش است
جانم بدین سخن ز خرد نیست شرم زد ۱۰
از عقل توست هر گذرنده بقا پذیر
پس جز ز عقل خود ز چه جویی بقای خود؟ ۱۱
عقل تو کرد این که عیان است پیش تو
احوال هست گشته و کردار نیک و بد ۱۲
پیشی گرفته چرخ هزاران هزار دور
بنگر که چون به دو تک اندیشه در رسد ۱۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
قبلی:غزلیات
گوهر بعدی:قصیده ۲ - گشوده گردد بر تو در حقیقت باز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.