این شعر عاشقانه و غزلی از حافظ است که در آن شاعر از عشق و جنون ناشی از آن سخن میگوید. دل شاعر در پیوند با گیسوی معشوق به زنجیر جنون بسته شده و از عقل و خرد خارج شده است. شاعر از فتنهها و سحرهای معشوق میگوید و اینکه عشق او را زبون و ناتوان کرده است. در پایان، شاعر اشاره میکند که حتی بعد از مرگش نیز میتواند شرح حال خود را از تأثیرات عشق معشوق بازگو کند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.
زبونی دل
بیخبر از دو جهان غرقه به خون شد دل من ۱
چونکه با رشتهٔ گیسوی تو پیوندی داشت
مو به مو بسته به زنجیر جنون شد دل من ۲
اینهمه فتنه مگر زیر سر چشم تو بود
که گرفتار دو صد سحر و فسون شد دل من؟ ۳
آنچه گفتم به دل از روی نصیحت، نشنید
عاقبت عشق تو ورزید و زبون شد دل من ۴
بعد مرگ من اگر بر سر خاکم گذری
دهمت شرح، که از دست تو، چون شد دل من ۵
سالها سخت تر از کوه گران بود ولیک
در سر عشق تو بی صبر و سکون شد دل من ۶
نقطهٔ خال تو تا دید به پرگار وجود
یکسر از دایرهٔ عقل، برون شد دل من ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.