خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از تنهایی، غم و بیقراری خود میگوید و از روزگار سخت و نبود یاران غمگسار شکایت میکند. او از جفاهای معشوق و اشکهای بیقرارش سخن میگوید و به گذشتههای شیرین و امیدهای بهاری اشاره میکند. در نهایت، با اشاره به شب وصال و انتظارش، حس تاریکی بخت خود را بیان میکند.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق مانند غم، تنهایی و انتظار است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
اشک بیقراری
در این زمانه نه یاری، نه غمگساری هست
غریب کشور حسنیم روزگاری هست ۱
ز شوخ چشمی و طنّازی و جفا جوئی
به دامن مژه ام اشک بیقراری هست ۲
شکست خار کهن آشیان گلزارم
همی شنیده ام از بلبلان بهاری هست ۳
ز ابر دست تو منّت نمیکشم ساقی
اگر قدح ندهی، چشم میگساری هست ۴
شب وصال صبوحی ز بخت تیرهٔ خویش
خبر نداشت ز پی شام، انتظاری هست ۵
غریب کشور حسنیم روزگاری هست ۱
ز شوخ چشمی و طنّازی و جفا جوئی
به دامن مژه ام اشک بیقراری هست ۲
شکست خار کهن آشیان گلزارم
همی شنیده ام از بلبلان بهاری هست ۳
ز ابر دست تو منّت نمیکشم ساقی
اگر قدح ندهی، چشم میگساری هست ۴
شب وصال صبوحی ز بخت تیرهٔ خویش
خبر نداشت ز پی شام، انتظاری هست ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:سودای دوست
گوهر بعدی:تشنگی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.