این شعر از مولانا جلالالدین بلخی، به بیان مفاهیم عرفانی و اخلاقی میپردازد. در این شعر، شاعر از دشواریهای راه عشق و عرفان سخن میگوید و به مخاطب هشدار میدهد که عشق واقعی نیازمند صبر و استقامت است. همچنین، شاعر از وسوسههای دنیوی و شهواتی که انسان را از مسیر درست دور میکنند، انتقاد میکند و تأکید میکند که عاشق واقعی باید از این وسوسهها دوری کند و به عاقبتاندیشی بپردازد.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند وسوسههای دنیوی و شهوات نیازمند درک و تجربهی بیشتری است که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۲۴۳۸ - دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زادهیی
در هیچ مَسجد مَکْرِ او نَگْذشته سَجّادهیی ۱
خِرقهیْ فَلَک دَه شاخ ازو بُرجِ قَمَر سوراخ ازو
وای اَرْ بِیُفتَد در کَفَشْ چون من سَلیمی سادهیی ۲
زد آتش اَنْدَر عودِ ما بر آسْمان شُد دودِ ما
بِشْکَست باد و بودِ ما ساقی به نادِر بادهیی ۳
در کارْ مشکل میکُند در بَحرْ مَنْزِل میکُند
جانْ قِصّه دل میکُند کو عاشقی دل دادهیی؟ ۴
دل داده آن باشد که او در صبر باشد سَخت رُو
نی چون تو گوشه گشتهیی در گوشهیی افتادهیی ۵
در غُصّهیی افتادهیی تا خود کجا دلْ دادهیی
در آرزویِ قَحْبهیی یا وَسوَسهیْ قَوّادهیی ۶
شَرمی بِدار از ریشِ خود از ریشِ پُرتَشویشِ خود
بسته دو چَشم از عاقِبَت در هَرزه لب بُگْشادهیی ۷
خوب است عقلِ آن سَری در عاقِبَت بینی جَری
از حِرصْ وَزْ شهوت بَری در عاشقی آمادهیی ۸
خامُش که مُرغِ گفتِ من پَرَّد سَبُک سویِ چَمَن
نَبْوَد گِرو در دفتری در حُجرهیی بِنْهادهیی ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.