شاعر در این متن از سکوت و تنهایی شبانه میگوید که با او همراه است. او از دروغهای دیگران و راستی خود سخن میگوید و ترجیح میدهد با سکوت و خلوت همراه باشد تا با دروغ و خشونت. سکوت برای او همچون موجودی زنده است که گریه میکند، سرزنش میکند و در نهایت ساکت میماند. این حس تنهایی و اندوه با تصاویری مانند سگهای در حال دویدن بر لاشهٔ خیابان تقویت میشود.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی مانند تنهایی، دروغ، و راستی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، تصاویر استفادهشده (مانند سگهای در حال دویدن بر لاشه) ممکن است برای سنین پایین ترسناک یا ناخوشایند باشد.
وداع
با شب خلوت به خانه میروم
گلهای کوچک از سگها بر لاشهٔ سیاه خیابان میدوند
خلوت شب آنها را دنبال میکند
و سکوت نجوای گامهاشان را میشوید
من او را به جای همه بر میگزینم
و او میداند که من راست میگویم
او همه را به جای من بر میگزیند
و من میدانم که همه دروغ میگویند
چه میترسد از راستی و دوست داشته شدن، سنگدل
بر گزیننده ی دروغها
صدای گامهای سکوت را میشنوم
خلوتها از با همی سگها به دروغ و درندگی بهترند
سکوت گریه کرد دیشب
سکوت به خانهام آمد
سکوت سرزنشم داد
و سکوت ساکت ماند سرانجام
چشمانم را اشک پر کرده است
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.