این متن به شرح زندگی و آموزههای شیخ احمد مسروق، از مشایخ بزرگ خراسان، میپردازد. او در علوم ظاهری و باطنی به کمال رسیده بود و در مجاهده و تقوا مقام بالایی داشت. مسروق با بسیاری از اولیاء و مشایخ زمان خود صحبت داشت و از جمله اقطاب بود. در متن، برخی از سخنان حکیمانه و پندهای او درباره تقوا، معرفت، محبت به خدا، ترک دنیا، و اهمیت خوف از خداوند نقل شده است. همچنین، داستانی از مواجهه او با یک یهودی که به اسلام گروید، بیان شده است.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که برای درک و تحلیل، به بلوغ فکری و آشنایی با مباحث دینی و فلسفی نیاز دارد. همچنین، برخی عبارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
ذکر احمد مسروق قدس الله روحه العزیز
و گفت: پیری به نزدیک من آمد و سخن پاکیزه همی گفت: و شیرین سخن وخوش زبان بود و خاطری نیکو داشت وگفت: هر خاطری که شمارا درآید با من بگوئید مسروق گفت: مرا در خاطر آمد که او جهود است و این خاطر از من نمیرفت با جریری گفتم او را این موافق نیاید گفتم البته باوی بخواهم گفت: پس او را گفتم که تو گفتهٔ که هر خاطر که شمارادرآید با من بگوئید اکنون مرا چنین درخاطر آمد که تو جهودی ساعتی سر در پیش افکند پس گفت: راست گفتی و شهادت آورد آنگاه گفت: همه دینها و مذهبها نگه کردم گفتم اگر با هیچ قوم چیزی است با این قوم است به نزدیک شما آمدم تا بیازمایم شمارا بر حق یافتم.
و سخن اوست که هر که بغیر خدای شاد شود شادی او بجمله اندوه بود و هرکه را در خدمت خداوندانس نباشد انس وی بجمله وحشت بود و هرکه در خواطر دل با خدای تعالی مراقبت بجای آورد خدای تعالی او را در حرکات جوارح معصوم دارد.
و گفت هرکه محصن شود در تقوی آسان گردد بر وی اعراض از دنیا.
و گفت: تقوی آنست که بگوشهٔ چشم به لذات دنیا بازننگری و بدل در آن تفکر نکنی.
و گفت: بزرگ داشتن حرمت مؤمن از بزرگ داشتن حرمت خداوند بود و به حرمت بنده به محل حقیقت تقوی رسد.
و گفت: در باطن نگرستن معرفت حق از دل ببرد.
و گفت: هر کرا مودت حق بود کس بر وی غالب نتواند شد.
و گفت: دنیا را بوحشت داغ کردهاند تا انس مطیعان خدای به خدای بود نه به دنیا.
و گفت: خوف میباید که خوف بیش از رجا است که حق تعالی بهشت را بیافرید و دوزخ و هیچکس به بهشت نتواند رسید تا به دوزخ گذر نکند.
و گفت: بیشتر چیزی که عارفان از آن بترسند خوف از فوت حق بود.
و گفت: درخت معرفت را آب فکرت دهند ودرخت فکرت را آب جهل و درخت توبه را آب ندامت و درخت محبت را آب موافقت.
و گفت: هرگاه که طمع معرفت داری و پیش از آن درجهٔ انابت محکم نکرده باشی بر بساط جهل باشی و هرگاه که ارادت طلب کنی پیش از درست کردن مقام توبه در میدان غفلت باشی.
و گفت: زهد آنست که جز خدای هیچ سببی بر وی پادشاه نگردد.
و گفت: تا تو از شکم مادر بیرون آمدهٔ در خراب کردن عمر خودی، رحمةالله علیه.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.