ابوحازم مکی، از بزرگان تابعین و پیشوای بسیاری از مشایخ، در مجاهده و مشاهده بینظیر بود. او عمری طولانی داشت و سخنانش مقبول دلها و کلید حل مشکلات بود. هشام بن عبدالملک از او پرسید که چگونه نجات یابد و او پاسخ داد: با کسب حلال و انفاق در راه حق. ابوحازم تأکید کرد که دنیا را حقیر بشمارید و به آخرت توجه کنید. او همچنین درباره رضای خدا، بینیازی از خلق، و اهمیت رضایت مادر سخن گفت.
متن شامل مفاهیم عمیق اخلاقی و دینی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مبانی اسلامی دارد. همچنین، برخی از عبارات نیاز به تفسیر دارند که برای کودکان قابل فهم نیست.
ذکر ابوحازم مکی رحمة الله علیه
گفت: هر درمی که بستانی از جایی ستانی که حلال بود و به جایی صرف کنی که به حق بود.
گفت: این که تواند کرد؟
گفت: آنکه از دوزخ گریزان بود و بهشت را جویان بود و طالب رضای رحمان بود و سخن اوست که بر شما باد که از دنیا احتراز کنید که به من درست چنین رسیده است که روز قیامت بنده ای را که دنیا را عظیم داشته بود به پای کنند بر سر جمع، پس منادی کنند که بنگرید که این بنده ای است که آنچه حق تعالی آن را حقیر داشته است و آنچه خدای دشمن داشته او دوست و عزیز داشته است و آنچه خدای انداخته است او برگرفته.
وگفت: در دنیا هیچ چیز نیست که بدان شاد شوی که نه در زیر وی چیزی است که بدان اندوهگین شوی اما شادی صافی خود نیافریده است.
و گفت: اندکی از دنیا تو را مشغول گرداند از بسیاری آخرت.
و گفت: همه چیز اندر دو چیز یافتم یکی مرا و یکی نه مرا. آنکه مراست اگر بسیار از آن بگریزم هم سوی من آید و آنکه نه مراست اگر بسی جهد کنم به جهد خویش هرگز در دنیا نیابم.
و گفت: اگر من از دعا محروم مانم بر من بسی دشوارتر از آن بود که از اجابت.
و گفت: تو در روزگاری افتاده ای که به قول از فعل راضی شده اند و به علم از عمل خرسند گشته اند. پس تو در میان بدترین مردمان و بدترین روزگار مانده ای.
کسی از وی پرسید: که مال تو چیست؟
گفت: مال من رضای خدای تعالی است و بی نیازی است از خلق و لامحاله هر که به حق راضی بود از خلق مستغنی بود.
و فراغت او از خلق تا حدی بود که به قصابی بگذشت که گوشت فربه داشت. گفت: از این گوشت بستان.
گفت: سیم ندارم.
گفت: تو را زمان دهم.
گفت: من خویشتن را زمان دهم نکوتر از آن که تو مرا زمان دهی، و من خود آراسته گردانم.
قصاب گفت: لاجرم استخوانهای پهلوت پدید آمده است.
گفت: کرمان گور را این بس بود؟
بزرگی گفته است از مشایخ که به نزدیک بوحازم درآمدم. وی را یافتم خفته. زمانی صبر کردم تا بیدار شد. گفت: در این ساعت پیغامبر را بخواب دیدم صلی الله علیه و سلم که مرا به تو پیغام داد و گفت: حق مادر نگاه داشتن تو را بسی بهتر از حج کردن. بازگرد و رضای او طلب کن.
من از آنجا بازگشتم و به مکه نرفتم. رحمة الله علیه.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.