شاعر در هوای دلانگیز به کنار چشمه میرود تا پیکر خود را بشوید. وسوسههای شبانه او را به سوی چشمه میکشاند تا غم دلش را با آن در میان بگذارد. آب خنک و موجهای درخشان به دور او جمع میشوند و او را به سوی خود میکشند. باد گلها را بر گیسویش میریزد و عطر پونههای وحشی مشامش را پر میکند. شاعر با چشمان بسته و روحی سبک، خود را به دست چشمه میسپارد و در نهایت، جسم و روحش با چشمه یکی میشوند.
متن دارای مضامین عرفانی و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی تصاویر شاعرانه مانند «بوسه زدن آب بر ساقها» ممکن است نیاز به بلوغ فکری برای درک مناسب داشته باشد.
آبتنی
پیکر خود را به آب چشمه بشویم
وسوسه می ریخت بر دلم شب خاموش
تا غم دل را به گوش چشمه بگویم
آب خنک بود و موجهای درخشان
ناله کنان گرد من به شوق خزیدند
گویی با دست های نرم و بلورین
جان و تنم را به سوی خویش کشیدند
بادی از آن دورها وزید و شتابان
دامنی از گل به روی گیسوی من ریخت
عطر دلاویز و تند پونهٔ وحشی
از نفس باد در مشام من آویخت
چشم فروبستم و خموش و سبکروح
تن به علف های نرم و تازه فشردم
همچو زنی که غنوده در بر معشوق
یکسره خود را به دست چشمه سپردم
روی دو ساقم لبان مرتعش آب
بوسه زن و بی قرار و تشنه و تب دار
ناگه در هم خزید ... راضی و سرمست
جسم من و روح چشمه سار گنه کار
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.