شاعر در این متن از احساس ویرانی و تنهایی خود میگوید. پنجرهای به روی تهی باز میشود و او را ویران میکند. پرده نفس میکشد و دیوارها قیراندود هستند. او از پایان تلخ صداهای هوشربا و فشار لذت خواب میگوید. فراموشی میبارد و شکوفههای خوابش پژمرده میشوند. شاعر از دوزخها، سایههای بیپایان و نگاه رها شده سخن میگوید و در نهایت از سیاهی سرد و بیتپش یاد میکند.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی مانند ویرانی، تنهایی، مرگ و فراموشی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، استفاده از نمادهای پیچیده و فضای تاریک شعر، مناسب سنین بالاتر است.
پرده
و من ویران شدم.
پرده نفس می کشید
دیوار قیر اندود!
از میان برخیز.
پایان تلخ صداهای هوش ربا!
فرو ریز.
لذت خواب می فشارد.
فراموشی می بارد.
پرده نفس می کشد:
شکوفه خوابم می پژمرد.
تا دوزخ ها بشکافند،
تا سایه ها بی پایان شوند،
تا نگاهم رها گردد،
درهم شکن بی جنبشی ات را
و از مرز هستی من بگذر
سیاه سرد بی تپش گنگ!
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.