در این شعر، دریا خروشان است و هیچکس در ساحل حضور ندارد. قایقی شکسته و تنها بر ساحل افتاده است و هیچکس نیست که آن را به آب بیندازد. موجی از راه میرسد و داستان شب طوفانی و ماهیگیری را بازگو میکند که در آن شب برای گرفتن ماهی به دریا رفت و صبح روز بعد، قایقش خالی و آسیبدیده پیدا شد. ماهیگیران قایق را به ساحل کشیدند و اکنون دریا همچنان خروشان است و موج داستان آن شب طوفانی را تکرار میکند.
متن دارای مضامین عمیق و احساسی مانند تنهایی، غم و طبیعت است که ممکن است برای کودکان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شاعرانه و نمادین نیاز به سطحی از بلوغ ذهنی دارد.
سرگذشت
هیچکس نیست به ساحل دریا.
لکه ای نیست به دریا تاریک
که شود قایق
اگر آید نزدیک.
مانده بر ساحل
قایقی ریخته شب بر سر او ،
پیکرش را ز رهی نا روشن
برده در تلخی ادراک فرو.
هیچکس نیست که آید از راه
و به آب افکندش.
و دیر وقت که هر کوهه آب
حرف با گوش نهان می زندش،
موجی آشفته فرا می رسد از راه که گوید با ما
قصه یک شب طوفانی را.
رفته بود آن شب ماهی گیر
تا بگیرد از آب
آنچه پیوندی داشت.
با خیالی در خواب
صبح آن شب ، که به دریا موجی
تن نمی کوفت به موجی دیگر ،
چشم ماهی گیران دید
قایقی را به ره آب که داشت
بر لب از حادثه تلخ شب پیش خبر.
پس کشاندند سوی ساحل خواب آلودش
به همان جای که هست
در همین لحظه غمناک بجا
و به نزدیکی او
می خروشد دریا
وز ره دور فرا می رسد آن موج که می گوید باز
از شب طوفانی
داستانی نه دراز.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.