این شعر به توصیف شب، تاریکی و تنهایی میپردازد. شاعر از آتشی درون شب، دود، ویرانهها و صدای استخوان مرده در گور یاد میکند. اجاق سرد و چراغ بینور نشاندهندهی فقدان گرما و روشنایی است. ورود بیصدای یک فرد و افروختن آتش در تاریکی، همراه با نگاهی که در تماشا سوخته، حس مرموزی ایجاد میکند. با وجود آگاهی از فسون شب، شاعر در خوابی خوش، آتشی روشن درون شب میبیند.
متن دارای مضامین عمیق و گاهی تاریک مانند مرگ، ویرانی و تنهایی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا ناراحتکننده باشد. همچنین، استفاده از نمادها و تصاویر شاعرانه نیاز به درک ادبی بالاتری دارد.
روشن شب
وز پس دودش
طرحی از ویرانه های دور.
گر به گوش آید صدایی خشک:
استخوان مرده می لغزد درون گور.
دیرگاهی ماند اجاقم سرد
و چراغم بی نصیب از نور.
خواب دربان را به راهی برد.
بی صدا آمد کسی از در،
در سیاهی آتشی افروخت .
بی خبر اما
که نگاهی در تماشا سوخت.
گرچه می دانم که چشمی راه دارد بافسون شب،
لیک می بینم ز روزن های خوابی خوش:
آتشی روشن درون شب.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.