هوش مصنوعی:
این متن شاعرانه به توصیف لحظههای کوچک و ظریف زندگی روزمره میپردازد. از طلوع آفتاب، نوشیدن چای، تغییرات آب و هوا، تا احساسات شخصی مانند تنهایی و جستجوی دوستان. تصاویر شاعرانهای مانند عروسک پشت باران، آسمان در لیوان آب، و خوابهای نقرهای به متن عمق میبخشند. در نهایت، متن با تأملاتی درباره فضا، زمان و ارتباطات انسانی به پایان میرسد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم انتزاعی و شاعرانه است که ممکن است برای خوانندگان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی تصاویر و تأملات موجود در متن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارند تا به طور کامل درک شوند.
ورق روشن وقت
از هجوم روشنایی، شیشههای در تکان میخورد.
صبح شد، آفتاب آمد.
چای را خوردیم روی سبزه زار میز.
ساعت نه ابر آمد، نردهها تر شد.
لحظه های کوچک من زیر لادنها نهان بودند.
یک عروسک پشت باران بود.
ابرها رفتند.
یک هوای صاف، یک گنجشک، یک پرواز.
دشمنان من کجا هستند؟
فکر می کردم:
در حضور شمعدانیها شقاوت آب خواهد شد.
در گشودم:قسمتی از آسمان افتاد در لیوان آب من.
آب را با آسمان خوردم.
لحظههای کوچک من خوابهای نقره میدیدند.
من کتابم را گشودم زیر سقف ناپدید وقت.
نیمروز آمد.
بوی نان از آفتاب سفره تا ادراک جسم گل سفر می کرد.
مرتع ادراک خرم بود.
دست من در رنگهای فطری بودن شناور شد:
پرتقالی پوست میکندم.
شهرها در آیینه پیدا بود.
دوستان من کجا هستند؟
روزهاشان پرتقالی باد!
پشت شیشه تا بخواهی شب.
در اتاق من طنینی بود از برخورد انگشتان من با موج،
در اتاق من صدای کاهش مقیاس می آمد.
لحظههای کوچک من تا ستاره فکر میکردند.
خواب روی چشمهایم چیزهایی را بنا میکرد:
یک فضای باز، شنهای ترنم، جای پای دوست
صبح شد، آفتاب آمد.
چای را خوردیم روی سبزه زار میز.
ساعت نه ابر آمد، نردهها تر شد.
لحظه های کوچک من زیر لادنها نهان بودند.
یک عروسک پشت باران بود.
ابرها رفتند.
یک هوای صاف، یک گنجشک، یک پرواز.
دشمنان من کجا هستند؟
فکر می کردم:
در حضور شمعدانیها شقاوت آب خواهد شد.
در گشودم:قسمتی از آسمان افتاد در لیوان آب من.
آب را با آسمان خوردم.
لحظههای کوچک من خوابهای نقره میدیدند.
من کتابم را گشودم زیر سقف ناپدید وقت.
نیمروز آمد.
بوی نان از آفتاب سفره تا ادراک جسم گل سفر می کرد.
مرتع ادراک خرم بود.
دست من در رنگهای فطری بودن شناور شد:
پرتقالی پوست میکندم.
شهرها در آیینه پیدا بود.
دوستان من کجا هستند؟
روزهاشان پرتقالی باد!
پشت شیشه تا بخواهی شب.
در اتاق من طنینی بود از برخورد انگشتان من با موج،
در اتاق من صدای کاهش مقیاس می آمد.
لحظههای کوچک من تا ستاره فکر میکردند.
خواب روی چشمهایم چیزهایی را بنا میکرد:
یک فضای باز، شنهای ترنم، جای پای دوست
۵۱۶۲
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:واحهٔی در لحظه
گوهر بعدی:پرهای زمزمه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.