خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر بیانگر احساسات شاعر از تجربه‌های زندگی است. ابتدا با شادی و غرور از خود به عنوان معجزه‌ای نهایی یاد می‌کند، اما سپس با دیدن ناباوری و سفاهت در جهان، دچار شگفتی و اندوه می‌شود. در پایان، شاعر با حسرت و درد از باورهای شکسته‌اش سخن می‌گوید و تصویری خونین از یقین و بی‌یقینی ارائه می‌دهد.

متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، تصاویر خونین و احساسات سنگین موجود در شعر مناسب سنین بالاتر است.

مشاهده کامل

نخستين که در جهان ديدم...

به دکتر جهانگیر رأفت

نخستین که در جهان دیدم
از شادی غریو بر کشیدم:
«منم، آه
آن معجزتِ نهایی
بر سیاره‌ی کوچکِ آب و گیاه!»

آنگاه که در جهان زیستم
از شگفتی بر خود تپیدم:
میراث‌خوارِ آن سفاهتِ ناباور بودن
که به چشم و به گوش می‌دیدم و می‌شنیدم!

چندان که در پیرامنِ خویشتن دیدم
به ناباوری گریه در گلو شکسته بودم:
بنگر چه درشتناک تیغ بر سرِ من آخته
آن که باورِ بی‌دریغ در او بسته بودم.
اکنون که سراچه‌ی اعجاز پسِ پُشت می‌گذارم
بجز آهِ حسرتی با من نیست:
تَبَری غرقه‌ی خون
بر سکوی باورِ بی‌یقین و
باریکه‌ی خونی که از بلندای یقین جاریست.

۱۲ اسفندِ ۱۳۷۷

کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:چون فورانِ فحل‌ْمستِ آتش...
گوهر بعدی:نخستين از غلظه‌ی پنيرک...
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.