خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن به توصیف شهری بی‌خواب و نگران می‌پردازد که شب‌زنده‌دارانش با دعا و اوراد، امید به برآمدن روز دارند. در پایان، با طلوع سپیده‌دم، آنان به خواب می‌روند، گویی معجزه‌ای رخ داده است.

متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان کم‌سن‌وسال دشوار خواهد بود. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و فضای سنگین شعر، مناسب مخاطبان با درک ادبی بالاتر است.

مشاهده کامل

شب‌بیداران

همه شب حیرانش بودم،
حیرانِ شهرِ بیدار
که پیسوزِ چشمانش می‌سوخت و
اندیشه‌ی خوابش به سر نبود
و نجوای اورادش
لَخت لَخت
آسمانِ سیاه را می‌انباشت
چون لَتِرمَه باتلاقی دمه‌بوناک
که فضا را.

حیران بودم همه شب
شهرِ بیدار را
که آوازِ دهانش
تنها
همهمه‌ی عَفِنِ اذکارش بود:
شهرِ بی‌خواب
با پیسوزِ پُردودِ بیداری‌اش
در شبِ قدری چنان. ــ
در شبِ قدری.

□

گفتم: «بنخفتی، شهر!
همه شب
به نجوا
نگرانِ چه بودی؟»
گفتند:
«برآمدنِ روز را
به دعا
شب‌زنده‌داری کردیم.
مگر به یُمنِ دعا
آفتاب
برآید.»

گفتم: «حاجت‌ْروا شدید
که آنک سپیده!»

به آهی گفتند: «کنون
به جمعیتِ خاطر
دل به دریای خواب می‌زنیم
که حاجتِ نومیدانه
چنین معجزآیت
برآمد.»

۸ فروردینِ ۱۳۷۳

کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:سرودِ ششم
گوهر بعدی:شبانه
نظرها و حاشیه ها ۱
میهمان
۱۳۹۹/۳/۲۶ ۱۵:۴۹

باسلام، ببخشید شعر بسیار اشتباه داشت. ازجمله چون لترمه دمه باتلاقی بوناکی که فضارا.یا،هیچش اندیشه خواب بسرنبود، و........... چندتای دیگه،.