خلاصه و رده‌بندی سنی 18+

این متن به بررسی مفاهیم اندوه، تسلای خاطر، و نقش واژگان در بیان احساسات و محدودیت‌های تحمیل شده بر شاعران می‌پردازد. شاعر از تکراری بودن غم و واژه‌های مرتبط با آن سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که چگونه واژگان به دست بازجویان تقسیم و کنترل شده‌اند. در نهایت، سخن گفتن به عنوان یک جنایت تلقی می‌شود.

متن حاوی مفاهیم عمیق اجتماعی و سیاسی است که درک آن‌ها نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد. همچنین، اشاره به محدودیت‌های بیان و سرکوب ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

مشاهده کامل

هميشه همان...

همیشه همان...
اندوه
همان:
تیری به جگر درنشسته تا سوفار.

تسلای خاطر
همان:
مرثیه‌یی ساز کردن. ــ
غم همان و غم‌واژه همان
نامِ صاحب‌ْمرثیه
دیگر.

□

همیشه همان
شگرد
همان...
شب همان و ظلمت همان
تا «چراغ»
همچنان نمادِ امید بماند.

راه
همان و
از راه ماندن
همان،
تا چون به لفظِ «سوار» رسی
مخاطب پندارد نجات‌دهنده‌یی در راه است.

و چنین است و بود
که کتابِ لغت نیز
به بازجویان سپرده شد
تا هر واژه را که معنایی داشت
به بند کشند
و واژگانِ بی‌آرِش را
به شاعران بگذارند.

و واژه‌ها
به گنهکار و بی‌گناه
تقسیم شد،
به آزاده و بی‌معنی
سیاسی و بی‌معنی
نمادین و بی‌معنی
ناروا و بی‌معنی. ــ

و شاعران
از بی‌آرِش‌ترینِ الفاظ
چندان گناه‌واژه تراشیدند
که بازجویانِ به‌تنگ‌آمده
شیوه دیگر کردند،
و از آن پس،
سخن‌گفتن
نفسِ جنایت شد.

۱۳۶۳
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:دست زی دست نمی‌رسد
گوهر بعدی:سلاخی می‌گريست...
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.