خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن خود را به عنوان بخشی از تمامی مردگان توصیف میکند، از پرندگان و جانوران تا انسانها. او اشاره میکند که در گذشته بیصدا و بیاحساس بوده است، اما با دیدن مخاطب در خواب، بیدار شده و دگرگون شده است.
متن دارای مضامین عمیق فلسفی و عاطفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، بحث درباره مرگ و مفاهیم انتزاعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
رستاخیز
من تمامی مُردگان بودم:
مُردهی پرندگانی که میخوانند
و خاموشند،
مُردهی زیباترینِ جانوران
بر خاک و در آب،
مُردهی آدمیان
از بد و خوب.
من آنجا بودم
در گذشته
بیسرود. ــ
با من رازی نبود
نه تبسمی
نه حسرتی.
بهمهر
مرا
بیگاه
در خواب دیدی
و با تو
بیدار شدم.
۱۹ مردادِ ۱۳۵۹
مُردهی پرندگانی که میخوانند
و خاموشند،
مُردهی زیباترینِ جانوران
بر خاک و در آب،
مُردهی آدمیان
از بد و خوب.
من آنجا بودم
در گذشته
بیسرود. ــ
با من رازی نبود
نه تبسمی
نه حسرتی.
بهمهر
مرا
بیگاه
در خواب دیدی
و با تو
بیدار شدم.
۱۹ مردادِ ۱۳۵۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شبانه
گوهر بعدی:در لحظه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.