شاعر از شخصی به نام 'شبگیر' میپرسد که چرا گریه میکند. او اشاره میکند که عفونت (رنج) شبگیر ناشی از صبری است که در برابر ضعف و ناتوانی پیشه کرده است. شاعر شبگیر را به ایوب تشبیه میکند و میگوید اگر او زودتر اقدام میکرد، ممکن بود شرایط بهتری داشته باشد. شاعر تأکید میکند که این حرف را همیشه زده و تکرار میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است و استفاده از استعارههای پیچیده مانند 'هاویهی وَهن' و 'ایوب' ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوع رنج و صبر نیاز به درک و تجربه بیشتری دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
برخاستن
من این را پرسیدهام
من این را میپرسم.
□
عفونتت از صبریست
که پیشه کردهای
به هاویهی وَهن.
تو ایوبی
که از این پیش اگر
به پای
برخاسته بودی
خضروارت
به هر قدم
سبزینهی چمنی
به خاک
میگسترد،
و بادِ دامانت
تندبادی
تا نظمِ کاغذینِ گُلبوتههای خار
بروبد.
من این را گفتهام
همیشه
همیشه من این را میگویم.
۲۵ تیرِ ۱۳۵۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.