خلاصه و ردهبندی سنی
16+
در این متن، شاعر از گفتوگویی درباره ماندن و رفتن سخن میگوید که به کنایه بیان شده است. او افسوس میخورد که فرصت و تواناییهای محدودش صرف این گفتوگو شده و در نهایت، همه چیز در این حکایت از بین رفته است.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عاطفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از کنایه و مفاهیم انتزاعی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
ميان ِ ماندن و رفتن...
ميان ِ ماندن و رفتن حکايتي کرديم
که آشکارا در پردهي ِ کنايت رفت.
مجال ِ ما همه اين تنگمايه بود و، دريغ
که مايه خود همه در وجه ِ اين حکايت رفت.
۲۸ خرداد ِ ۱۳۳۹
که آشکارا در پردهي ِ کنايت رفت.
مجال ِ ما همه اين تنگمايه بود و، دريغ
که مايه خود همه در وجه ِ اين حکايت رفت.
۲۸ خرداد ِ ۱۳۳۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:پایتختِ عطش
گوهر بعدی:سخنی نیست...
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.