این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و شیفتگی خود به معشوق سخن میگوید. او از حالات عاشقانه و سرگشتگی خود در برابر جمال معشوق و تأثیرات عمیق این عشق بر روح و جانش صحبت میکند. شاعر از عقل به عنوان شبان و از عشق به عنوان نیرویی فراتر از درک عقل یاد میکند و به زیبایی و نور معشوق اشاره میکند که جهان را تحت تأثیر قرار داده است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد که معمولاً در سنین بالاتر یافت میشود.
غزل ۲۳۵۸ - ماییم و دو چشم و جان خیره
بِنْگر تو به عاشقانِ خیره ۱
تو چون مَهْ و ما به گِردِ رویَت
سَرگشته چو آسْمانِ خیره ۲
عقل است شَبان به گِردِ اَحْوال
فریاد از این شَبانِ خیره ۳
در دیده هزار شمعِ رَخشان
وین دیده چو شَمْعدانِ خیره ۴
از شرق به غربْ موجِ نور است
سَر میکُند از نَهانِ خیره ۵
بیرون زِ جهانِ مُرده شاهیست
وَزْ عشقْ یکی جهانِ خیره ۶
گویی که مرا ازو نشان دِهْ
خیره چه دَهَد نشانِ خیره؟ ۷
از چَشمِ سیَه سپید پُرخون
کَزْ چَشم بُوَد زبانِ خیره ۸
در رویِ صَلاحِ دین تو بِنْگَر
تا دَریابی بیانِ خیره ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.