این متن به توصیف افراد دیندار و پرهیزگاری میپردازد که از مردم فاصله گرفتهاند و واسطهای میان سنّیان بودهاند. آنها نه حروری و نه مرجیان بودند، دلشان از وفا سوخته و از طلب گل پخته بود. همهچیز در جهان تحت حکومت آنها قرار داشت و با پیروی از سنّت، جهان را زنده نگه میداشتند. جبرئیل برای جذب فایدهشان به کمک آنها آمد. آنها با کامروایی رفتند و نامشان باقی ماند.
این متن دارای مفاهیم عرفانی و مذهبی عمیق است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات خاص مانند حروری و مرجیان ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
در حق پارسایان گوید
چهره از تنگ خلق بنهفتند ۱
واسطهٔ عقد سنّیان بودند
نه حروری نه مرجیان بودند ۲
پخته از حسرت طلب گلشان
سوخته ز آتش وفا دلشان ۳
هرچه اندر جهان پریشان بود
لاجرم زیر حکم ایشان بود ۴
چون به سنّت بُدند یازنده
عالمی بود زان گُره زنده ۵
کرده از بهر جذب فایدهشان
شهپرِ جبرئیل مایدهشان ۶
همه بردند کام دولت راند
همه رفتند و نام ازیشان ماند ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.