خلاصه و ردهبندی سنی
12+
مردی فقیر که گاوی داشت، با شیوع بیماری وبا در گاوان، روستاییان گاوهای خود را از ترس فقر فروختند. مرد فقیر گاو خود را به یک همسایه حریص فروخت و در عوض خر خرید. پس از بیست روز، خر مرد ولی گاو زنده ماند. مرد با تعجب از این اتفاق، به نادانی خود و دیگران در تشخیص ارزش واقعی چیزها پی برد.
متن دارای مفاهیم اخلاقی و تمثیلی است که برای درک بهتر، نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد. همچنین، استفاده از واژگان و ساختارهای کهن ممکن است برای کودکان کمسنوسال دشوار باشد.
حکایت - آن شنیدی که در حد مرداشت
آن شنیدی که در حد مرداشت
بود مردی گدای و گاوی داشت ۱
از قضا را وبای گاوان خاست
هرکرا پنج بود چار بکاست ۲
روستایی ز بیم درویشی
رفت تا بر قضا کند پیشی ۳
بخرید آن حریص بیمایه
بدل گاو خر ز همسایه ۴
چون برآمد ز بیع روزی بیست
از قضا خر بمرد و گاو بزیست ۵
سر برآورد از تحیّر و گفت
کای شناسای رازهای نهفت ۶
هرچه گویم بود ز نسناسی
چون تو خر را ز گاو نشناسی ۷
بود مردی گدای و گاوی داشت ۱
از قضا را وبای گاوان خاست
هرکرا پنج بود چار بکاست ۲
روستایی ز بیم درویشی
رفت تا بر قضا کند پیشی ۳
بخرید آن حریص بیمایه
بدل گاو خر ز همسایه ۴
چون برآمد ز بیع روزی بیست
از قضا خر بمرد و گاو بزیست ۵
سر برآورد از تحیّر و گفت
کای شناسای رازهای نهفت ۶
هرچه گویم بود ز نسناسی
چون تو خر را ز گاو نشناسی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:در دانستن آنکه آخرت به از دنیاست
گوهر بعدی:فی مثالب شعراء المدّعین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.