خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن به توصیف صوفی و ویژگیهای او میپردازد. صوفی راستین کسی است که از تمنیات دنیوی بیزار است، آزاد از مال و جاه، و تنها به حق متکی است. سه نشانه اصلی صوفی شامل عدم سؤال از دیگران، بخشش بدون منت، و بیاعتنایی به ذخایر دنیوی ذکر شده است. صوفی از قیدوبندهای مادی رهاست و با دلشادی به سوی حق میرود.
متن دارای مفاهیم عرفانی و اخلاقی عمیق است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کهن فارسی دارد. همچنین، برخی اصطلاحات و مضامین آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
اندر بیان حال صوفی و ستایش صوفیان فرماید علامة اصحاب التصوّف ان لایسأل ولا ینهر ولا یدّخر
تازه اندر بهار حق صوفیست
سرو بر جویبار حق صوفیست ۱
صورت سرو چیست زی عامه
راست قد تازهروی و خوش کامه ۲
صوفیانی که کاسه پردازند
چشم تحقیق را همه گازند ۳
مرد صوفی تصلّفی نبود
خود تصوّف تکلّفی نبود ۴
صوفیانی که اهل اسرارند
در دل نار و بر سر دارند ۵
صوفی آنست کز تمنّی و خواست
گشت بیزار و یک ره برخاست ۶
سه نشانست مرد صوفی را
خواه بصری و خواه کوفی را ۷
اوّل آن کو سؤال خود نکند
بد بُوَد خود سؤال بد نکند ۸
دوم آنک ار کسی ازو خواهد
ماحضر بدهدش که میشاید ۹
نکند باطل آن به منّ و اذی
که بیابد عوض به روز جزا ۱۰
سیوم آن کز جهان شود بیرون
نبود مدّخر ورا افزون ۱۱
ساز تجهیز او ز نیک و ز بد
هیچگونه معدّ نباشد خود ۱۲
شادمانه بُوَد به گاه رحیل
نبود خوار همچو مرد معیل ۱۳
بود آزاد از آنچه بگریزد
وآنچه بدهند خلق نپذیرد ۱۴
هرچه باید ز کردگار جهان
خواهد و خلق ازو بُوَد به امان ۱۵
بُوَد از بند جاه و مال آزاد
رخ به سوی جهان بیفریاد ۱۶
همه بیخان و مان و بی زن و جفت
نه مقام نشست و معدن خفت ۱۷
همه بی بارنامه و دلشاد
همه کوتاهجامه و آزاد ۱۸
سرو بر جویبار حق صوفیست ۱
صورت سرو چیست زی عامه
راست قد تازهروی و خوش کامه ۲
صوفیانی که کاسه پردازند
چشم تحقیق را همه گازند ۳
مرد صوفی تصلّفی نبود
خود تصوّف تکلّفی نبود ۴
صوفیانی که اهل اسرارند
در دل نار و بر سر دارند ۵
صوفی آنست کز تمنّی و خواست
گشت بیزار و یک ره برخاست ۶
سه نشانست مرد صوفی را
خواه بصری و خواه کوفی را ۷
اوّل آن کو سؤال خود نکند
بد بُوَد خود سؤال بد نکند ۸
دوم آنک ار کسی ازو خواهد
ماحضر بدهدش که میشاید ۹
نکند باطل آن به منّ و اذی
که بیابد عوض به روز جزا ۱۰
سیوم آن کز جهان شود بیرون
نبود مدّخر ورا افزون ۱۱
ساز تجهیز او ز نیک و ز بد
هیچگونه معدّ نباشد خود ۱۲
شادمانه بُوَد به گاه رحیل
نبود خوار همچو مرد معیل ۱۳
بود آزاد از آنچه بگریزد
وآنچه بدهند خلق نپذیرد ۱۴
هرچه باید ز کردگار جهان
خواهد و خلق ازو بُوَد به امان ۱۵
بُوَد از بند جاه و مال آزاد
رخ به سوی جهان بیفریاد ۱۶
همه بیخان و مان و بی زن و جفت
نه مقام نشست و معدن خفت ۱۷
همه بی بارنامه و دلشاد
همه کوتاهجامه و آزاد ۱۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:فی ذمّالطمع والحرص
گوهر بعدی:حکایت در حقیقت تصوّف
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.