این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به موضوعات عشق، عقل، طبیعت و رهایی از قید و بندهای دنیوی میپردازد. شاعر از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند و غیرقابل کنترل یاد میکند که عقل را به حاشیه میراند. همچنین، به نقش طبیعت و نوشیدن شراب به عنوان نمادی از رهایی و وحدت با خدا اشاره میشود. در پایان، شاعر از شمس تبریزی به عنوان منبع الهام و آتش عشق یاد میکند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشارات به نوشیدن شراب و مفاهیم عرفانی پیچیده، نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی برای درک کامل دارد.
غزل ۲۳۳۵ - رندان همه جمعند درین دیر مغانه
دَردِه تو یکی رَطْل، بدان پیرِ یگانه ۱
خون ریزبَکِ عشقْ دَر و بام گرفتهست
وان عقلْ گُریزان شُده از خانه به خانه ۲
یک پَرده بَرانداخته آن شاهِدِ اَعْظَم
از پَرده بُرون رفته همه اَهلِ زمانه ۳
آن جِنْس که عُشّاق دَرین بَحْر فُتادند
چه جایِ اَمان باشد و چه جایِ اَمانه؟ ۴
کِی سرد شود عشقْ زِ آوازِ مَلامَت؟
هرگز نَرَمَد شیر زِ فریادِ زنانه ۵
پُرکُن تو یکی رَطْل زِمیْهایِ خدایی
مَگْذار خدایانِ طبیعت به میانه ۶
اوَّل بِدِه آن رَطْلْ بِدان نَفَسِ مُحَدِّث
تا ناطِقهاَش هیچ نگوید زِ فَسانه ۷
چون بَند شود نُطْق، یکی سیل دَرآیَد
کَزْ کَوْن و مکان هیچ نبینی تو نشانه ۸
شَمسُ الْحَقِ تبریز، چه آتش که بَرافروخت
اَحْسَنْت، زِهی آتش و شاباشْ زَبانه ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.