خلاصه و رده‌بندی سنی 12+

در شهر بلخ بقالی بود که در فروشندگی مهارت داشت و اجناس مختلفی مانند شکر، گل خوردن، عسل و خردل می‌فروخت. مردی ابله برای خرید شکر آمد و پولش را داد. بقال که در ترازوی خود سنگ صدگان ندید، از گل برای وزن کردن استفاده کرد. مرد ابله متوجه نبود که با کم شدن گل، شکر کمتری دریافت می‌کند و بقال به او خندید. این داستان نمادی از افرادی است که برای سود دنیوی، زیان معنوی می‌پذیرند.

متن دارای مفاهیم اخلاقی و تمثیلی است که برای درک بهتر به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، استفاده از زبان کلاسیک ممکن است برای کودکان کم‌سن‌وسال نامفهوم باشد.

مشاهده کامل

حکایت - بود در شهر بلخ بقّالی

بود در شهر بلخ بقّالی
بی‌کران داشت در دکان مالی ۱

ز اهل حرفت فراشته گردن
چابک اندر معاملت کردن ۲

هم شکر داشت هم گِل خوردن
عسل و خردل و خلّ اندر دَن ۳

ابلهی رفت تا شکر بخرد
چونکه بخرید سوی خانه بَرَد ۴

مرد بقّال را بداد درم
گفت شکر مرا بده به کرم ۵

برد بقّال دست زی میزان
تا دهد شکّر و برد فرمان ۶

در ترازو ندید صدگان سنگ
گشت دلتنگ از آن و کرد آهنگ ۷

مرد بقال در ترازوی خویش
سنگ صدگان نهاد از کم و بیش ۸

کرد از گل ترازو را پاسنگ
تا شکر بدهدش مقابل سنگ ۹

مرد ابله مگر که گِل خوردی
تن و جان را فدای گِل کردی ۱۰

از ترازو گِلک همی دزدید
مرد بقّال نرم می‌خندید ۱۱

گفت مسکین خبر نمی‌دارد
کین زیانست و سود پندارد ۱۲

هرچه گل کم کند همی زین سر
شکرش کم شود سری دیگر ۱۳

مردمان جهان همه زین سان
گشته از بهر سود جفت زیان ۱۴

خویشتن را به باد بر داده
آن جهان را بدین جهان داده ۱۵
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) قالب: مثنوی تعداد ابیات: ۱۵ ۶۰۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:حکایت - بود در روم بلبل و زاغی
گوهر بعدی:حکایت - آن سلیمان که در جهان قدر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.