این متن شعری است که به نقد رفتارهای کورکورانه و تبعیضآمیز در جامعه میپردازد. در بخشی از آن، فردی بدون آگاهی از جرم یک رافضی (اصطلاحی تاریخی برای اشاره به گروهی خاص)، تنها به دلیل پیروی از دیگران به او حمله میکند. شاعر سپس به بررسی ارزش علم و جهل میپردازد و تأکید میکند که علم بدون درک و آمادگی، مانند سنگی بیارزش است. در نهایت، شعر بر اهمیت علم دین و عقل در زندگی انسان تأکید دارد و هشدار میدهد که علم بدون اخلاق میتواند خطرناک باشد.
متن دارای مفاهیم انتزاعی و انتقادی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی اصطلاحات تاریخی و مذهبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
فی الجاهل و یظن العالم
میزدند از پی حمیّت دین ۱
یکی از رهگذر درآمد زود
بیش از آن زد که آن گره زده بود ۲
گفتم ار میزدند ایشانش
بهر اشکال کفر و ایمانش ۳
تو چرا باری ای به دل سندان
بیخبر کوفتی دو صد چندان ۴
جرم او چیست گفت بشنو نیک
من ز جرمش خبر ندارم لیک ۵
سنّیان میزدند و من به دمش
رفتم و بهر مزد هم زدمش ۶
علم خواندی نگشتی اهل هنر
جهل از این علم تو بسی بهتر ۷
علم را هرکه نیست آماده
مثلش چون کَهست و بیجاده ۸
سنگ بیجاده گر ز طبع و سرشت
برتر آید ز خاک خرمن و کشت ۹
گرچه در جذب کاه کرد بسیچ
کهربا را ز کَه چه خیزد هیچ ۱۰
عالمِ علم عالمیست فراخ
بخ بخ آنرا که شد درو گستاخ ۱۱
عالم علم عالمیست شگرف
نیست این خطه خطهٔ خط و حرف ۱۲
چون ترا علم دل بمیراند
که ترا خود به آدمی خواند ۱۳
علم خوان گرت زادمست رگی
زانکه شد خاص شه به علم سگی ۱۴
از صفات سگی تهی کن رگ
ورنه در رستخیز خیزی سگ ۱۵
ننگ دارد بسی به طبع و به دل
سگ عالم ز آدم جاهل ۱۶
چون نباشد چو خر سرافگنده
تیزِ خر به ز ریش خربنده ۱۷
علم دین بام گلشن جانست
نردبان عقل و حس انسانست ۱۸
از پی دوست را و دشمن را
علم جان را به و عمل تن را ۱۹
سوی عالم نه سوی صاحب ظن
دانش جان به از توانش به ۲۰
حلقهٔ دام تو توانش تن
هست شبها به روز آبستن ۲۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.