این داستان درباره یک ملاح دانا و ماهر است که توسط مهراج شاه به عنوان راهنما به جزیرهای شاد و پرنعمت به نام برطایل فرستاده میشود. جزیره پر از آبهای خوشگوار، میوههای فراوان و گلهای رنگارنگ است. در این جزیره، صداهای موسیقی و شادی از همه طرف به گوش میرسد، اما منبع آن نامشخص است. پهلوان داستان از این صداها متحیر میشود و در نهایت با روشنیای شبیه چراغ مواجه میشود که گفته میشود متعلق به یک گاو آبی بزرگ است. داستان با حرکت سپاه به سوی سواحل پایان مییابد.
این متن دارای مفاهیم تمثیلی و ادبی است که ممکن است برای کودکان کوچکتر پیچیده باشد. همچنین، داستان شامل عناصر خیالی و توصیفات طبیعت است که برای سنین بالاتر جذابیت بیشتری دارد.
گشتن گرشاسب با مهراج گرد هند
که بودش همه راه دریا ز بر ۱
بُد آگه که در هر جزیره چه چیز
زبان همه پاک دانست نیز ۲
به دریا هر آنجا که آب آزمای
ببویید آن گل بگفت از کجای ۳
چو دریا به شورش گرفتی شتاب
یکی طشت بودش بکردی پر آب ۴
همه بودنی ها درو کمّ و بیش
بدیدی چو در آینه چهر خویش ۵
ورا رهبری داد مهراج شاه
به سوی جزیری گرفتند راه ۶
که خوانند برطایل آنرا به نام
جزیری همه جای شادیِّ و کام ۷
پرآب خوش و میوه هر سو به بار
گل گونه گون گرد او صد هزار ۸
ز خوشی زمین چون دل شاد بود
ز باران هوا چون کف راد بود ۹
چو رنگ رخ یار شاخ از سمن
چو موی سر زنگی آب از شکن ۱۰
خروش رباب و هواهای نای
ره چنگ و دستان بر بط سرای ۱۱
همی آمد از بیشه هر سو فراز
نه گوینده پیدا، نه دستان نواز ۱۲
تو گفتی همه بیشه بزم پریست
درختش ز هر سو به رامشگریست ۱۳
چنان هر زمان بانگ برخاستی
که می خواره را آرزو خواستی ۱۴
دل پهلوان خیره شد ز آن خروش
به هر گوشه ای گشت و بنهاد گوش ۱۵
نه کس دید و نه مرغ و دیو و پری
نه کمتر شد آن بانگ رامشگری ۱۶
ز ملاح از آن بانگ پرسید باز
نداند کس این گفت پیدا و راز ۱۷
همان جا شب تیره بر دشت و راغ
یکی روشنی دید همچون چراغ ۱۸
بپرسید از آن پهلوان سترگ
بگفتند گاویست آبی بزرگ ۱۹
چو دم زد فتد روشنی در هوا
بدان روشنایی کند شب چرا ۲۰
چنین هر شب از دور پیدا شود
سپیده دمان باز دریا شود ۲۱
ز دام و دد و بوی نخچیر گیر
گریزان بود بر سه پرتاب تیر ۲۲
ببودند روزی وز آن جایگاه
کشیدند سوی صواحل سپاه ۲۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.