خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر به جنازهای مینگرد که پس از صد سال چیدن گلهای باغ عیش، مرده است. وقتی میپرسد چه چیزی از این باغ و بهار با خود برده، پاسخ میشنود: «دل پرخونی که تو هم خواهی برد.»
محتوا به موضوع مرگ و فلسفهٔ زندگی میپردازد که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم یا سنگین باشد. درک این متن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مفاهیم انتزاعی دارد.
رباعی ۸۲ - رفتم به جنازهٔ یک تن که فسرد
رفتم به جنازهٔ یک تن که فسرد
صد سال ز باغ عیش گل چید و بمرد ۱
گفتم چه برون برد از این باغ و بهار
گفتا دل پر خون که تو هم خواهی برد ۲
صد سال ز باغ عیش گل چید و بمرد ۱
گفتم چه برون برد از این باغ و بهار
گفتا دل پر خون که تو هم خواهی برد ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۸۱ - شوخی که ز خنده چشمهٔ نوش شود
گوهر بعدی:رباعی ۸۳ - جمعی به درت گریه و آه آوردند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.