این متن شعری است که در آن شاعر از شرم و حیا به عنوان یک ویژگی زیبا و تأثیرگذار در چهره معشوق سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند گل، گلشن، و سنگ، تأثیر شرم را بر محیط اطراف و حتی بر دل سنگین توصیف میکند. شرم معشوق چنان قدرتمند است که میتواند هر چیزی را تحت تأثیر قرار دهد و حتی نام کوه را به لعل تبدیل کند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تصاویر شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد تا بتوان آن را به درستی درک و تحلیل کرد.
غزل ۲۲۳۸ - ای کرده چهرهٔ تو چو گلنار شرم تو
پَرهیزِ من زِ چیست زِتو، یار؟ شَرمِ تو ۱
گُلْشَن زِ رنگِ رویِ تو صد رنگ ریخته ست
چون گُل چرا دَمید زِ رُخسارْ شَرمِ تو؟ ۲
من صد هزار خِرقه زِ سودا بِدوختَم
کان جُمله را بِسوخت به یک بارْ شَرمِ تو ۳
صافیِّ شَرمِ توست نَهان در حِجابِ غَیب
دُردی بِریخت بر رُخِ گُلْزارْ شَرمِ تو ۴
آن دل که سنگ بود زِ شَرمِ تو آب ریخت
یارَب چه کرد در دلِ هُشیارْ شَرمِ تو ۵
خون گشت نامِ کوه که نامش شُدهست لَعْل
چون دَرفُتاد در کُه و کُهْسارْ شَرمِ تو ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.