این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به توصیف حالات روحانی و مستی معنوی میپردازد. در آن از نمادهایی مانند خورشید، ماه، سردار، رند، و شراب استفاده شده است تا به مفاهیم عرفانی مانند عشق الهی، فنا در معشوق، و رسیدن به حقیقت اشاره کند. شاعر با زبان رمزآلود و تصاویر زیبا، حالات خود و دیگران را در مسیر عرفان توصیف میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و زبانی نمادین است که درک آن برای مخاطبان کمسنوسال دشوار خواهد بود. همچنین، برخی از اصطلاحات مانند 'مستی' و 'شراب' ممکن است نیاز به توضیح داشته باشند تا برداشت اشتباهی از آنها نشود. بنابراین، این شعر برای نوجوانان و بزرگسالانی مناسب است که با ادبیات عرفانی آشنایی دارند.
و من کلامه
آن جان جهان است ۱
صد بار فرو رفت و دگر بار بر آمد
تا هست چنان است ۲
خورشید در آئینهٔ مه کرد نگاهی
آن نور پدید است ۳
در دور قمر آن مه انوار برآمد
بنگر که عیان است ۴
سردار شد و هم سر و دستار بینداخت
در پای حریفان ۵
رندی که چو منصور بر این دار برآمد
سردار جهان است ۶
در کوی خرابات مغان خوش گذری کرد
آن شاهد سرمست ۷
فریاد ز خمخانه و خمار برآمد
کاین کوی مغان است ۸
در آینه بنمود جمال و چه جمالی
دیدیم به دیده ۹
از بتکدهای آن بت عیار برآمد
جانم نگران است ۱۰
عالم همه مستند ز یک خم شرابی
ما نیز چنانیم ۱۱
اندک نشد آن باده و بسیار برآمد
ساقیش فلان است ۱۲
این گفتهٔ مستانهٔ سید چو شنیدی
از ذوق بخوانش ۱۳
نقدی است که از مخزن اسرار برآمد
آن گنج روان است ۱۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.