خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از جدایی و فراموشی سخن میگوید و بیان میکند که دیگر خبری از معشوق ندارد و اثری از او و خودش باقی نمانده است. در ادامه، به حالت بیخودی و شهودی اشاره میکند که در آن به خودش نگاه میکند و خدا را میبیند، و از مخاطب میخواهد که به این نگاه توجه کند.
متن دارای مفاهیم عرفانی و شهودی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
رباعی ۳۰۱ - تا با خبرم ز تو ندارم خبری
تا با خبرم ز تو ندارم خبری
وز مایی و وز منی نمانده اثری ۱
بی خود نگرم به خود خدا می بینم
اینست نظر به چشم ما کن نظری ۲
وز مایی و وز منی نمانده اثری ۱
بی خود نگرم به خود خدا می بینم
اینست نظر به چشم ما کن نظری ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۳۰۰ - گفتم مستم گفت چنین پنداری
گوهر بعدی:رباعی ۳۰۲ - از فقر به عالم معانی برسی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.